هنر اتروسک هنر رومی
|
هنر اتروسك هنر رومي | ||||||||
اتروسکها | ||||||||
|
مردم ايتاليا ضمن آنکه در نخستين دوران حيات خويش از انوار تابان خورشيد يونان روشنايي مي گرفتند خود نيز سحابا و خصوصيات ريشه دار و محکمي داشتند. هنر اتروسک (يا اتروريايي) و هنر رومي را مانند هر هنر ديگر، بايد همچون آميزه اي از تأثيرات برخاسته از منابع بيروني و عناصري از خود اين سرزمين در نظر گرفت. هنر رومي، وارث بلافصل تمام فرهنگهاي پيشين، حوضه مديترانه، از جهات بسيار، ترکيبي از هنرهاي روزگار باستان بود و اساساً با کل هنر يونان تفاوت داشت. رم نيز نقش بزرگي در انتقال تمدن به اروپاي غربي داشت. به همين علت در دوره هاي بعد، هنر روم نمادي از هنر روزگار باستان به شمار مي رفت. | ||||||||
■ اتروسکها | ||||||||
|
منشأ اتروسکها، مانند منشأ ميسني ها، صدها سال يکي از اسرار ناشناخته جهان باستان به شمار مي رفته است. زبان اتروسکها با آنکه به خطي مشتق از يوناني نوشته مي شد و در کتيبه هايي که تاکنون خوانده نشده اند آثاري از آن ديده مي شود، ارتباطي به خانواده زبانهاي هند و اروپايي ندارد. تاريخ دانان جهان باستان که همانند تاريخ دانان جهان امروزي شيفته حل اين معما شده بودند عموماً احساس مخصوصاً هرودوت «پدر تاريخ» اعلام داشت که اتروسکها، از ليديا برخاسته اند. اين سنت همچنان دوام آورده است و چون فرهنگ اتروسک به عنوان فرهنگي متفاوت با فرهنگهاي ديگر ساکنان ايتاليا در حدود 700 پيش از ميلاد به ظهور مي رسد، از صدها سال پيش تاکنون تاريخ ورود ايشان به سرزمين ايتاليا را سده هشتم پيش از ميلاد دانسته اند. اما اين گونه اظهار نظر، بسيار ساده انديشانه است و توضيح کافي درباره پيوندهاي علني بين فرهنگ اتروسک و فرهنگهاي کهنتر ايتاليا در آن وجود ندارد. برخي از دانشمندان امروزي معتقدند که اتروسکها اعقاب بلافصل مردمي بسيار کهنتر از هند و اروپائيان هستند که از شمال به ايتاليا سرازير شده بودند. ولي اين نظريه نيز به نوبه خود نمي تواند علت پيدايش برخي از عناصر فرهنگ اتروسکها مخصوصاً مراسم پيچيده و پرشکوه تدفين ايشان را که ظاهراً با رسوم شرقي پيوند دارد روشن سازد. | ||||||||
■ معماري | ||||||||
|
از معماري اتروسکها اطلاعات چنداني در دست نيست. شهرهاي ايشان به دست روميان ويران شدند يا بازسازي شدند و شهرهايي که باقي ماندند در چنان جاهاي مناسبي برپا شده بودند که امروز نيز مسکونند و آغاز حفاري توسط باستان شناسان را غيرممکن مي سازند. از آثار پراکنده به دست آمده چنين نتيجه گيري مي شود که که اتروسکها، دست کم در دوران تاريخ متأخر خويش، به طر قابل ملاحظه اي از طاق سنگي استفاده مي کردند و اين از شيوه هايي بود که مورد پسند يونانيان واقع نشد ولي روميان سده هاي بعد، در ساختمانهاي خويش اهميت فوق العاده اي بر آن دادند. | ||||||||
|
| ||||||||
|
ما نخستين خانه اتروسک را از روي نمونه هاي گلين که به عنوان خاکستردان مرده به کار مي رفته اند و از روي اتاقکهاي تدفيني که در درونشان اتاقها و اندرون خانه شخص متوفي بازسازي مي شده اند مي شناسيم. اگر بخواهيم از روي اندرون مقبره نقشهاي برجسته (تصوير 200) متعلق به سده سوم پيش از ميلاد قضاوت کنيم، بايد گفت ساختمان مستطيل شکل ساده اي با سقف شيب دار تدريجاً تکامل يافت و در دهليزهاي سرگشاده خانه هاي پومپئي و هرکولانوم به اوج تکامل خود رسيد. در ساختن دهليز سرگشاده که تالاري بلند، مربع يا مستطيل شکل در مرکز ساختمان بود و روشناييش از طريق سوراخ بزرگي در سقف تأمين مي شد و بقيه اتاقها نيز به طور قرينه گرد همين تالار ساخته مي شدند، نيروي ابتکار و نوآوري روميان به کار گرفته شد. اين دهليز سرگشاده کانون زندگي خانوادگي و زيارتگاه خدايان خانگي به شمار مي رفت. اجاق باستاني دين خانوادگي در حوضه درياي مديترانه، بيان معماري بسيار والايي در دهليز سرگشاده باشکوه پيدا کرد، زيرا دهليز سرگشاده اهميت و مقامي به معماري خانگي داد که بسي بزرگتر از اهميت و مقامي بود که يونانيان به آن مي دادند. اطلاعات ما درباره معبد اتروسکها بر چندين پي باقي مانده و شرحي که ويترو ويوس معمار و مهندس رومي سده نخست پيش از ميلاد درباره معماري داده است (تصوير 198) استوار است. اين معبد به احتمال زياد با تقليد از معابد يوناني ساخته شده است؛ مثلاً نقشه ساختماني آن تشابه بسيار دقيقي به نقشه رواق يا ستون بندي بي ديوار يوناني دارد (تصوير 142 ب). ليکن اقتباس اتروسکها که بر پايه اي بلند به نام پوديوم قرار داشت و فقط از يک طرف پله مي خورد، در بيشتر موارد از چوب و خشت به روش تيرهاي عمودي و افقي ساخته مي شد و روبناي چوبي سنگيني داشت که بيشترين بخش سطح آن با نقشهاي برجسته از گل پخته خوش رنگ تزيين مي شد، تأکيد اتروسکها بر نماي فوق العاده آراسته با تزيين نسبتاً پراکنده و اندک جناحين و پشت معبد، توجه بيننده را بر رواق ورودي جلب مي کرد. سازماندهي محوري معبد اتروسک، اساساً با طرز سازماندهي معبد يوناني تفاوت داشت. در پشت رواق پيش آمده، زيارتگاه که به سه مقصوره هم اندازه تقسيم شده بود فضاهاي تاريک دخمه يا غار مانندي تشکيل مي داد. هدف از ساختن اين معبد آن نبود، که مانند معبد يوناني، از بيرون يا از تمام جهات به صورت يک جسم پيکري ديده شود بلکه اتروسکها در درجه اول مي خواستند از آن به عنوان فضايي اندروني استفاده کنند. معبد، پناهگاهي بود که پيش آويز عريض سقفش آن را محفوظ نگه مي داشت. در بقاياي به دست آمده از گورستانها هنر اتروسکها به واضح ترين شکل ممکن متجلي مي شود. اينان با استفاده از رديفهاي سرشاري از نقاشيهاي ديواري و نقشهاي برجسته رنگين که زينت بخش فضاهاي اندروني مقابرشان بود به بازگويي زندگاني پرنشاط، ميهمانيها و رقصهايشان پرداخته اند و نرمي و حرارتي که در اين نقاشيها و نقشها احساس مي شود حکايت از منشأ نسبتاً يونيک و نسبتاً بربر آنها دارد. اتروسکها مسابقات ورزشي و جنگهاي خود را نيز بدين طريق مجسم ساخته اند. دستيابي ايشان به قدرت و زوال بعديشان در تغيير تدريجي ديدگاهشان از خوش بيني به بدبيني و انتخاب موضوعات هرچه ناگوارتر و خونخوارانه تر به موازات افول ستاره سياسي شان ديده مي شود. با آنکه شهرت اتروسکها به رفتار شقاوتمندانه و غيرانساني بيشتر بر شهادت يونانيان و روميان باستاني يعني دو گروه از دشمنان ايشان استوار است، عناصري از نقاشيهاي مقبره اي ايشان حکايت از آن دارد که جامعه ايشان خصوصيات و جنبه هاي بسياري داشته که عملاً با خشونت و افراط مي شده اند. به بيان دقيق تر، همين خصوصيات توانستند نقشي سرنوشت ساز در شکل گيري يک فرهنگ پرتوان و آفرينشگر ايفا کنند و جانشينان رومي ايشان را در رسيدن به حاکميت بر جهان ياري دهند. اتروسکها گورستانهاي خويش را در نقطه اي خارج از شهرهايشان مي ساختند. از صدها مقبره که به طرز منظم در امتداد شبکه اي از خيابانهاي متعدد يافت شده اند چنين برمي آيد که اتروسکها شهرهايي به معني کامل واژه براي مردگان مي ساخته اند (نکروپوليس). مقبره ها برحسب منطقه و رسوم محلي، با يکديگر فرق مي کردند. در بخش شمالي اتروريا مقابر را در سطح زمين مي ساختند، ولي در جنوب، مخصوصاً در جاهايي که توفاي خاک باعث آساني حفاري مي شد، مقابر را در دل کوه مي کندند. توفا که در اصل همان خاکستر سخت فشرده آتش فشاني است، به سادگي کنده مي شود و پس از تماس با هوا مانند بتون سخت مي شود. توفا را مي توان به صورت قالبسنگهاي بادوام ساختماني که نيازي به پختن ندارند نيز بريد و در ساختمان به کار گرفت، اتروسکها و روميان وسيعاً از توفا استفاده مي کردند و در ايتالياي امروزي نيز صنعت آجرسازي توفاي نسبتاً کوچک و پر رونقي وجود دارد. رايج ترين نوع مقبره اتروسکها تومولوس يا ساختمان مدوري است که بخش بسيار اندکش خاکبرداري شده و سپس با خاک پوشانده شده است (تصوير 199). اين مقبره بيشتر در چروتري ساخته مي شد و نظر به شکل گنبدوارش، به نظر مي رسد که دنباله يک سنت باستاني برخاسته از حوضه مديترانه باشد. ليکن بيشتر فضاهاي دروني مقابر اتروسکها از جمله تومولوس ها چهارگوش هستند و به تقليد از شيوه معماري اتاقهاي نشيمن شبيه سازي شده اند. نمونه برجسته آن مقبره نقشهاي برجسته (تصوير 200) يا اتاقک زيرزميني بزرگي در چروتري است که از ستونهاي جسيمي يا سرستونهاي شبه يونيک (آيوليک) براي نگهداشتن سقف شيبدار آن استفاده شده است. اين ستونها حفظ شده اند – يعني خاک توفا را آنقدر تراشيده اند تا شکل ستون از آن درآمده است، مانند مقابر تخته سنگي مصري در بني حسن (تصوير 79). اين مقبره، همانند بيشتر مقبره هاي اتروسکها، براي تدفينهاي چندگانه و به عنوان آرامگاه نهايي تمام اعضاي يک خانواده به اضافه خدمتکارانش طراحي شده بود. خاکستردانهاي مرده و ديگر وسايل تزييني مقبره را در تاقچه ها يا فرونشستگيهاي درون ديوارها و روي برآمدگي نيمکت مانند در پاي ديوارها مي گذاشتند. تزيينات مقبره نقشهاي برجسته عبارت است از نقشه هاي برجسته گچي با تصويرهايي از انواع سلاح، ابزار و وسايل پخت و پز؛ و نشان مي دهد که خانواده اتروسک در زندگي روزانه اش از وسايل و امکانات فراوان استفاده مي کرده است. هنر اتروسك هنر رومي ■ نقاشي تارکويني ها بر خلاف کائره ايها، ديوارهاي اتاقکهاي تدفيني زيرزميني خويش را با نقاشيهاي خوشرنگ و زنده ديواري تزيين مي کردند. با آنکه موضوعات نقاشي مقبره اي در اتروريا گاهي از افسانه هاي يوناني مايه مي گيرند، غالباً به نمايش صحنه هايي از ميهماني و شادماني اختصاص دارند، همچنان که در مقبره پلنگان در تارکويني ديده مي رود (لوحه رنگي 13) اين اتاقک تدفيني کوچک به شيوه رايج در تارکويني سده پنجم پيش از ميلاد تزيين شده است. يک صحنه ميهماني بر روي ديوار مقابل در ورودي با گروهي از رقصندگان و نوازندگان بر روي ديوارهاي کناري. اين تصويرهاي زنده نماي شگفت انگيز، مخصوصاً همان فراواني و شادي حيات بخشي را بيان مي کنند که هنر اتروسکها را همانند زندگي اتروسکها از خود لبريز کرده است. به نظر مي رسد سه مرد جوان، که يکي شان حمايلي نازک به روزي سينه انداخته است و دو تاي ديگر ردايي زيبا به تن دارند، شتابان از ميان بيشه اي انبوه از درختهاي غارِ زيبا و کوچک مي گذرند، سردسته شان جام شراب به دست دارد و با دست اشاره مي کند و آن دو نيز دو ني لبک و يک چنگ زهي مي نوازند. از حالتشان بر مي آيد که مي رقصند و به طرزي موزون به جهات مختلف رو کرده اند، گويي رقصي دايره وار انجام مي دهند. حرکاتشان، مخصوصاً حرکات دو دست و انگشتان بزرگ نمايي شده ني نواز، که ساز خود را با چنان اطميناني و ظرافتي گرفته و مي نوازد، گونه اي اغراق رقص آرايانه دارند. در نقاشيهاي جهان باستان به ندرت ديده شده است که حرکتي سرشار از روح زندگي، اين چنين متقاعد کننده تجسم شده باشد و به سختي مي توان از ميان آثار متعلق به آن زمان به اثري اين چنين مناسب بيان جواني، فصل بهار، موسيقي و رقص برخورد. اين اثر، يک نقاشي ديواري روي لايه اي نازک بر ديوار تخته سنگي طبيعي با اندود گچي ساخته شده از خاک کوه است. رنگهايش – سياه، آبي، آبي – سبز و قرمز اُخرايي – همچنان بيشتري بخش از تازگي اوليه خود را حفظ کرده اند و يک هماهنگي ساده و طبيعي با زمينه زرد کرم خود به وجود مي آورند. لوحه رنگي13.شادي كنندگان، نقاشي ديواري از مقبره پلنگان، تاركويني، حدود 470 ق.م. تقريبا 190× 105 cm. لوحه رنگي14.جزيي از نقاشي ديواري ، زني از خانواده ولچا، نقاشي ديواري از مقبره اوركوس ( جهان ارواح) ، حدود 470 ق.م. ليکن چنين به نظر مي رسد که اتروسکهاي پسين از روحيه طبيعي پرنشاط و پرتوان خويش دست برداشته و به فورماليسمي آرام و متمايل به کلاسي سيسم، مانند آنچه در پيکره زني از خانواده ولچا از اتاقک تدفيني مقبره اورکوس (جهان ارواح) در شهر تارکويني (لوحه رنگي 14) ديده مي شود، روي آورده است. بيان آميخته و متفکرانه اين نقاشي پرشکوه با مضمون آرام متنش – عذاب مرده در جهان ارواح و در ميان ديوهاي مهيب دنياي زيرين – تناسب دارد. در اينجا از احساس خوش بيني پيشين اتروسکها که در اثر نفوذ تدريجي اديان جهان وطن دنياي هلني رو به خاموشي گذاشت اثري نيست؛ زيرا اديان مزبور نه بر آخرين شادماني آدمي در جشنهاي مراسم تدفين بلکه بر اندوهگيني سرنوشت وي تأکيد مي کردند. |



می گویند کسی که خود را بشناسد, همه مردم را شناخته است. اما من به شما می گویم,کسی که مردم را دوست بدارد, چیزی درباره خود خواهد فهمید.