يونان
دوره كلاسيك پيشين (پارتنون،ساختمانهاي آکرو پوليس)



  ■ پارتنون

از بناهايي که در آکروپوليس ساخته شد، پارتنون (معبد مقدس آتنا پارتنوس) نخستين و بزرگترين بنا بود (تصوير 162). معماران آن ايکتينوس و کاليکراتس بودند و پيکره هاي تزييني آن به سرپرستي فيدياس دوست پريکلس و يکي از بزرگترين پيکرتراشان جهان ساخته و نصب شدند. پارتنون از لحاظ نقشه ساختماني (تصوير 161) يک معبد دورستوني است و عرض آن اندکي از يک دوم طولش بيشتر است. مقصوره ي پارتنون به دو بخش تقسيم شده است: در بخش بزرگتر تنديس آتنا پارتنوس از عاج و طلا، به بلندي تقريباً دوازده متر و کار فيدياس پيکرتراش قرار گرفته بود: بخش کوچکتر به عنوان گنج خانه اتحاديه دلوس طراحي شده بود، ولي بخش عمده پولي که اعضاي اژه اي اين اتحاديه به گنج خانه سرازير مي کردند صرف اجراي پروژه هاي ساختماني جاه طلبانه پريکلس مي شد. درون دو اتاق، به طرق متفاوت آراسته شده بود. خود مقصوره دو رديف ستون کوچک براي نگه داشتن سقف دارد، هدف از ساختن اين دو رديف، با آنکه مدتها مورد بحث قرار داشته، به گفته بعضيها ايجاد بالاخانه يا رواقي بوده است تا بازديد کنندگان از آنجا بتوانند تنديس آتنا را ه پي اش هنوز بر هم جا مانده است ببينند. اين گنج خانه چهار ستون تکي به شيوه يونيک داشت – يکي از چندين ويژگي يونيک در ساختماني که بدون آنها دوريک مي شد، ويژگي بعدي کتيبه پيوسته تنديس است که دورادور ديوار بيروني و مقصوره مي چرخد. پارتنون، صرفنظر از اين اجزاي يونيک، عصاره اي از معبد کلاسيک دوريک است و اوج پالايش اين شيوه به شمار مي رود.  

 

162- ايكتينوس و كاليكراتس، ارتنونٍ، آكروپوليس، آتن 448 – 432 ق م. (نماي غربي). بناي امروزي پارتنون، يک رستوران است. پارتنون در جريان تاريخ طولانيش دستخوش تحولات بسيار شده است. زماني يک معبد يوناني بود، زماني يک کليساي مسيحي و زماني ديگر يک مسجد عثماني شد. مقصوره ي پارتنون در سال 1687 انبار مهمات تُرکهاي عثماني در جنگ با ونيزيها شده بود. يکي از گلوله هاي ونيزيها به هدف خورد و در نتيجه، مرکز ساختمان را منفجر کرد. در طي يکصد سال گذشته، ستون بنديهاي پارتنون را به حالت نخست بازگردانده اند ولي مرکز آن همچنان به صورت يک ويرانه برجا مانده است.
پارتنون با وجود خرابي و وضع ناگوارش، احتمالاً بيش از هر ساختماني در جهان مورد مطالعه و اندازه گيري دقيق قرار گرفته است. نتيجه اين مطالعه کنجکاوانه کشف اين حقيقت بود که سازندگان پارتنون مي خواسته اند در همه جزييات کارشان به زيباي بي مانندي دست پيدا کنند؛ «ظريفکاريهاي» اين ساختمان، به صورت موضوعي درجه دوم در تاريخ معماري يونان درآمده است. اگر چيزي وجود داشته باشد که بخواهيم از شيوه جدي دوريک انتظار داشته باشد اين است که خطوطش بايد به طرزي خشک و هماهنگ مستقيم و شاقول باشند؛ با اين حال در بناي پارتنون، تعداد خطوط مستقيم بسيار کم است؛ مثلاً سکوي پله دار آن از چنان تحدب ظريفي برخوردار است که انحنايش تقريباً احساس نمي شود، فقط در صورتي که بيننده در يک انتهاي سکو بايستد و از آنجا مستقيماً به انتهاي ديگر نگاه کند، انحناي آن را که در سراسر اسپر تکرار شده است خواهد ديد. ستونها شيب ملايمي به درون دارند و فاصله هاي ميانشان يکنواخت نيست، بلکه در چهار نبش معبد به يکديگر نزديکتر مي شوند. گذشته از اين قطر تمام ستونها ثابت نيست و در دو سوي نبشها قدري بر قطر آنها افزوده مي شود. تحدب خوش تناسب ستونها، که گونه اي شناوري و نرمش کشيده چون عضلات آدمي به نيمرخ آنها مي بخشد، از همان ظرافتي برخوردار است که در انحناي خفيف سکوي پله دار و اسپر ديديم.
اين انحراف از معيار مکانيکي، شاقول و لبه راست، بي هيچ ترديدي، عمداً صورت گرفته است. نمونه هايي از آن در معابد ديگر نيز يافت شده است؛ ولي تفسيرهايي که از اين ظريفکاريها به عمل آمده، با يکديگر «نمي خوانند». برخي گمان مي کنند که انحرافهاي مزبور جنبه اي صرفاً کارکردي داشته اند و مثلاً انحناي خفيف سکوي پله دار باعث تسهيل زهکشي مي شده يا شايد نوعي پيش بيني براي نشست بخش مياني ساختمان بوده است. برخي ديگر معتقدند که هدف از اين انحرافات از اصول دقيق فني، اصلاح خطاي ديد آدمي بوده است – يعني خطاي ديد ممکن است ستونهاي داراي نيمرخ دقيقاً عمود را متمايل و ناتوان به نظر برساند. مطابق نظر ديگري، ذوق يوناني اين ظريفکاريها را براي تکميل زيبايي ساختمان و يکپارچه نماياندن آن با محيطش لازم تشخيص مي داده است؛ مثلاً حد انحناي رو به پايين سکوي پله دار، زمين است و باعث مي شود که قاعده نماي ساختمان از لحاظ بصري محکم و نيرومند به نظر برسد. حدس منطقي مي تواند چنين باشد که هدف از ساختمان پارتنون آفريدن بنايي در وراي منطق مهندسي بوده است. يعني مي بايست همچون پيکره اي عظيم پنداشته و ارزيابي مي شد که از نرمش، جهش و سرزندگي پيکره آدمي در قالب يک تنديس برخوردار است. بدين ترتيب، جزييات را طوري طراحي مي کردند که با تناسبي ملايم در کنار يکديگر و به طرزي زنده نما در قالب کل ساختمان بگنجند، که اين البته به معني غلبه خط منحني بر خط مستقيم است. اين مخصوصاً از تحدبهاي خوش تناسب ستونهاي پارتنون پيداست و نشان مي دهد که ستونهاي مزبور با بزرگتر شدن خطوط کناري فشرده شان در برابر بار سنگين از خود واکنش نشان مي دهند و کارکردشان را نه به طور مکانيکي بلکه به طور ارگانيک بيان مي کنند.
بخشهايي از ساختمان رنگ آميزي شده بودند. اين رنگ آميزي، زمينه اي پديد مي آورد که پيکره آتنا در آن روشنتر ديده مي شود و احتمالاً داراي اهميت بيشتري به نظر مي رسيد، حدود بالايي ساختمان را در زمينه آسمان درخشان آتن مشخص مي ساخت به طوري که نسبتهاي اصلي معبد به طرزي شکننده نشان داده مي شدند و کسي نمي توانست آنها را به غلط تفسير کند. رنگ در عين حال باعث متمايز ساختن و مجزا نماياندن بخشهاي مرئي ساختمان از يکديگر مي شد.
 

 

163- گوشه جنوب شرقي پارنتون

اصرار بر وضوح در استدلال، که به اختراع منطق توسط يونانيان انجاميد، در «استدلالهاي» طرحهاي معماري ايشان نيز با همان قدرت وارد عمل مي شود. متأسفانه آن پيروزي اوليه انديشه يوناني يعني قياس صوري را با سه حکمش که به نتايج درست منطقي مي انجامند، نمي توان مو به مو بر شيوه دوريک منطبق ساخت. همچنانکه بررسي يکي از گوشه هاي پارتنون (تصوير 163) نشان مي دهد، معماري يوناني به اندازه منطق يوناني، «منطقي» يا خردگرايانه نبود. کتيبيه دوريک بر طبق سه قاعده انعطاف ناپذير، سازمان داده مي شد: (1) دقيقاً در بالاي نقطه مرکزي هر ستون بايد چند سه ترکي وجود داشته باشند؛ (2) در بالاي بخش يا نقطه مرکزي فاصله ميان ستونها بايد يک سه ترکي وجود داشته باشد؛ (3) سه ترکي هاي واقع در گوشه هاي کتيبيه بايد چنان به يکديگر برسند که فضايي خالي باقي نماند. ولي «استدلال» معماري، درست از آب در نمي آيد. قياس صوري منطقي ناقص است؛ زيرا قاعده سوم يعني «نتيجه» را نمي توان با قاعده نخست هماهنگ کرد: اگر قرار باشد سه ترکي هاي گوشه ها به يکديگر برسند، نمي توان آنها را درست بر بالاي نقطه مرکزي ستون نبشي قرار داد. اين اشکال، با آنکه چاره اي ندارد، ممکن است به نظر ما، حتي در ساختماني که هدفش رسيدن به کمال در تمام جزييات بود، عيبي کوچک باشد. يونانيها مي خواستند مطمئن باشند و در منطقه، روشي براي منطبق ساختن چندين عبارت بر يک قاعده ابداع کردند تا آنها را معتبر گردانند؛ ولي در معماري دوريک، چيزي برجا مانده بود، يعني چيزي وجود داشت که در جايي نمي گنجيد. اين احتمالاً در نظر يونانيان مانند اعداد سنجش ناپذير يا «اصم» (مانند جذر عدد 2)، چيزي مزاحم بود زيرا هيچ حد يا تعريفي ندارد. (مطابق يک افسانه منحصر به فرد و مهم يوناني، انساني که نخستين بار به رمز اعداد اصم پي بُرد در يک حادثه کشتي شکستگي به هلاکت رسيد «زيرا چيزي که قابل بيان نباشد و بي شکل باشد بايد تا ابد از نظرها پنهان بماند»!) درست مانند رياضي دانان و منطق دانان و به شيوه اي که ايشان با تناقضي گيج کننده در نتيجه گيريهايشان رو به رو مي شدند، معماران و هنرمنداني نيز که هدفشان دست يافتن به کمال بود احتمالاً اين مسأله سه ترکي هاي گوشه اي را مايه مزاحمت و حواس پرتي مي دانسته اند. در عمل، اين اشکال، احتمال دارد که به زوال شيوه دوريک - که در سده چهارم پيش از ميلاد آغاز شد - و به پيدايش شيوه هاي يونيک و کورنتي که با کتيبه هاي پيوسته شان اين اشکال را از ميان برده اند، کمک کرده باشد.
 



  □ ساختمانهاي آکرو پوليس

دسته راه پيمايان براي رسيدن به پارتنون، راهش را از سطح پاييني شهر آتن کج مي کرد، از شيب آکروپوليس بالا مي رفت و از دروازه اي فخيم به نام پروپالايا («سردر ورودي») که يکي ديگر از بناهاي پرخرج و با شکوه طرح ساختماني پريکلس بود مي گذشت (تصويرهاي 161 و 169) ساختمان اين سردر ورودي، که در فاصله سالهاي 437 و 432 پيش از ميلاد به دست منسيکلس معمار ساخته شد، بلافاصله پس از تکميل بناي پارتنون آغاز شد ولي هيچگاه به پايان نرسيد، شايد علت آن تا حدودي تحميل هزينه هاي جنگ پلوپونزي بوده باشد. عده اي نيز معتقدند که چون يکي از بالهاي آن را از معبد ارتميس برائورونيا مي گذشت ساختمانش متوقف شد. طرح سردر ورودي، شکل تکامل يافته و ظريف دروازه اي است مشتمل بر بخشي از ديوار شهر و تالار دروازه که در دو جناحش ساختمانهايي شامل يک کتابخانه و شايد نخستين تالار نقاشي يا نگارخانه (پيناکوئيکي) در تاريخ جهان ساخته شده اند. در اينجا اشخاص مي توانستند پس از پيمودن سربالاييهاي تند و پيش از راه افتادن به سوي اماکن مقدس واقع بر قله تل آکرو پوليس در محيطي آراسته و زيبا استراحت و نفسي تازه کنند. در ساختمان سردر ورودي، تغييراتي نسبت به نظم شيوه دوريک ديده مي شود، بدين معني که فاصله بين ستونهاي مرکزي بيشتر شده است تا در راهرو جاي بيشتر و بزرگتري ايجاد شود و همچون بناي پارتنون داراي برخي عناصر يونيک مانند ستونهاي داخلي در امتداد راهرو و بلندتر شدن ارتفاع سقف در موارد لازم براي نگهداري از سقف بناي مرکزي است.

 

 

169- معبد آتنا آلهه پيروزي ، آكروپوليس، آتن 427 – 424 ق م.

معبد کوچک و زيباي آتنا الهه پيروزي به شيوه يونيک، که در فاصله سالهاي 427 و 425 پيش از ميلاد به سرپرستي کاليکراتس معمار ساخته شد (تصويرهاي 142 ج ، 161 و 170) کهن ترين بناي تماماً يونيک موجود در تل آکروپوليس است. پيش از آن، شيوه دوريک در ساختمان بناي کامل چند گنج خانه در اولمپيا و دلفي در سرزمين اصلي يوناني به کار گرفته شده بود (مثلاً در گنج خانه سيفنوسيها، تصوير 149) و اين گنج خانه ها را جزيره نشينان درياي اژه ساخته بودند نه ساکنان سرزمين اصلي يونان، پس از برقراري حاکميت آتن بر جزاير مزبور بود که راه نفوذ عناصر معماري يونان شرقي و يونيک بدان گشوده شد.
اين معبد کوچک داراي ستون بندي خلفي و قدامي در نقطه اي قرار گرفته که سابقاً يک دژ دفاعي ميسني در نزديکي سردر ورودي بود و در مقايسه با شيوه جدي دوريک آن، اين ساختمان ظريف و بسيار متناسب، تضادي آشکار داشت و بر تأثيرگذاري هر دو بنا مي افزود.
 

 

170- ارختئوم آكروپوليس، آتن 421 تا 405 ق م . (نماي جنوبي)

از ديگر بناهاي يونيک در تل آکروپوليس معبد ارختئوم (تصويرهاي 161 و 170) است، که در پايان برنامه ساختماني پريکلس برپا داشته شد. ارختئوم که در فاصله سالهاي 421 و 405 پيش از ميلاد ساخته شد نقشه اي بس عجيب دارد و با هر معبد يوناني ديگر متفاوت است. نام اين معبد از نام ارختئوس قهرمان افسانه اي آتن گرفته شد و خود معبد نيز تا اندازه اي به او اختصاص داشت. ويژگيها و مشخصات غيرعادي بسياري که در اين معبد ديده مي شود تا اندازه اي نتيجه ناهمواري و نامنظمي محل ساختمان و تا اندازه اي نيز نتيجه تعداد زيارتگاههايي است که در درونش گنجانده اند. به گفته پاوسانياس جغرافيادان و مورخ يوناني سده دوم ميلادي، ارختئوم در محل قديمي برگزاري رقابت تن به تن بين پوسيدون و آتنا براي مسلط شدن بر شهر آتن، يعني موضوع مجموعه تنديسهاي سنتوري غربي پارتنون، ساخته شد. در همين نقطه، تخته سنگي وجود داشته که به روايتي نوک نيزه سه شاخه پوسيدن بر آن کوبيده شده بود، چشمه آب شوري بوده که در اثر اصابت نيزه سه شاخه پوسيدن از زمين جوشيده بود و درخت زيتون آتنا نيز در آنجا روييده بود. آرايش متقارن اين بنا نيز که احتمالاً در نقشه اصلي مورد نظر نبوده است، مي تواند بازتابي از يک از هم گسستگي و «فشار» حاصل از شکست قريب الوقوع و نهايي آتن در جنگ پلوپونزي  به سال 404 پيش از ميلاد بوده باشد. بدين ترتيب، ارختئوم آنچنان که در نقشه پيش بيني شده بود تکميل نشد و مي توان چنين فرض کرد که در نقشه اصلي پيش بيني شده بود که نماي غربي چنان بسط داده شود تا رواقهاي شمالي و جنوبي بتوانند در مرکز ديوارهاي دراز و خالي از تزئينات واقع شوند. در نماهاي قائم بازسازي شده از اضلاع شرقي و غربي (تصوير 171) مي توان ديد که در سمت شرقي، سطوح متفاوت کتيبه ها به طرز ملايمي تطبيق داده شده اند، حال آنکه در مورد سمت غربي چنين مي نمايد که اينجا را شتابان به پايان برده اند و ديوار را با نيمه ستونهاي چسبيده به آن طوري ساخته اند که فاصله هاي ميان ستونها را بتوانند با شبکه هاي مفرغي ببندند. از اين ستونهاي درگير، به ندرت در معماري رومي رواج و محبوبيت فراوان مي يابد. اگر کسي با پاره اي تصورات خشک درباره شيوه معماري يوناني به اين بنا بنگرد، تأثير و نتيجه کلي ممکن است مأيوس کننده باشد، ليکن قرينه سازي ارختئوم، به عنوان عامل مکمل وحدت متقارن پارتنون بي نهايت مؤثر است همچنان که دختران ايستاده رواق دوشيزگان، ستونهاي دوريک پارتنون را تکميل مي کنند. گذشته از اين، جزئيات حکاکي شده ارختئوم از لحاظ زيبايي مهذبشان، بي نظيرند.

171-طرح بازسازي شده تصويرهاي قائم نماهاي شرقي و غربي ارختئوم

يونان
دوره كلاسيك پيشين(پيکر تراشي،نقاشي)



  □ پيکر تراشي

 

172- رواق دوشيزگان ارختئوم

 رواق دوشيزگان، رواق جنوبي ارختئوم را بدان علت چنين ناميده اند که پيکره هاي ستوني اش برجسته ترين ويژگي آن هستند (تصوير 172) اين رواق، طرح پيکره هاي ستوني پيشين به شيوه يونيک يعني گنج خانه سيفنوسيها (تصوير 149 -نماي بازسازي شده گنج خانه سيفنوسيها در معبد آپولون در دلقي، حدود 530 ق م. موزه دلفي) را در نظرمان مجسم مي کند و مقايسه اين دو نيز مفيد است. پيکره هاي ستوني رواق جنوبي ارختئوم بر خلاف پيکره هاي ستوني گنج خانه سيفنوسيها داراي يک اسپر کامل نيستند بلکه اسپري دارند که فقط شامل حاشيه حمال و قرنيز مي شود و قالبسنگهاي افقي بالاي حاشيه حمال نيز با طرحهاي تزييني مدوري به تقليد از کتيبه افتاده تزيين شده اند. اين به نظر مي رسد که يک تغيير عمدي در تناسبها به وسيله پيکرتراشان معبد ارختئوم بوده باشد تا از برجاي گذاشتن تأثيري مشابه پيکره هاي ستوني گنج خانه سيفنوسيها در بيننده که با آن اسپرش داراي باري سنگين تر به نظر مي رسد جلوگيري کرده باشند، پيکرتراشان احتمالاً بر اين واقعيت آگاهي داشته اند که پيکره هايي با حالت و ابعاد پرشکوه به ندرت مي توانند با روساخت معماري جسيمي که قرار بود روي آنها قرار گيرد هماهنگ از آب درآيند. تغيير و تعديلهاي ارختئوم دلايل فني و زيبايي شناختي دارد: با آنکه سنگيني يک اسپر کامل بر دوش پيکره هاي ستوني گنج خانه سيفنوسيها بود، در اين مورد، بار مزبور براي گردنهاي اين پيکره ها که ضعيف ترين نقطه آنها هستند بسيار سنگين مي نمود، ليکن ملاحظات هنري و زيبايي شناختي، احتمالاً انگيزه قوي تري بوده اند. بدين ترتيب، يک بار ديگر با معمار – پيکرتراش کلاسيک رو به رو مي شويم که با قضاوت مدبرانه شگفت انگيزش  واقعيتهاي ساختمان را با ضروريات زيبايي کمال مطلوب به صورت متعادل در مي آورد. پيکره هاي مزبور از سختي کافي براي القاي حالت ستوني و درجه انعطاف پذيري لازم براي القاي حالت اندامهاي زنده به بيننده برخوردارند. تلفيق به طرزي عالي صورت گرفته است. پيکره هاي گوشه اي، نشان مي دهند که سنگيني بار سقف بر پاي بيروني آنها افتاده است و به همين دليل، دخالتي در طرز ايستادنشان ندارد. همين حالت در پيکره هاي مياني تکرار مي شود يعني پاهايي که زير بار نيستند و از نقطه زانو خم برداشته اند، عموديهاي ساختمان به شمار نمي روند و در حالت طبيعي شاقول بودن آنها نيز دخالتي نمي کنند. اين پيکره ها از تمام عظمت ساختماني پيکره هاي آفريده فيدياس بر روي سنتوريهاي پارتنون برخوردارند، چين و شکنهاي جامه هاي آنها داستان قدرت آرام اندامهايشان را باز مي گويد و اجباري که معمار بر آنها تحميل کرده است فقط به تقويت حالت متعادلشان کمک مي کند.

 

173- سنگ مزار هگسو، قبرستان ديپولون ، حدود 410 – 400 ق م . مرمر بلندي 150 سانتي متر، موزه ملي ، آتن

174-الهه پيروزي كفشش را به پا مي كند، از طارمي معبد آتنا الهه پيروزي، آكروپوليس، آتن حدود 410 ق م. مرمر، بلندي تقريباً 105 سانتي متر. موزه آكروپوليس . آتن.

 

سبک فيدياس تا پايان سده پنجم پيش از ميلاد بر پيکرتراشي آتني مسلط بود. به علت آغاز جنگ پلوپونزي، مأموريتهاي اندکي براي آفريدن پيکره هاي عظيم بر پيکرتراشان داده شد، ولي اين سبک همچنان در کارهاي کوچکتري چون سنگهاي مزاري که به تعداد زياد براي مصارف داخلي و صادرات توليد مي شدند، به عمر خود ادامه مي داد. يکي از اين آثار کوچک و برخوردار از طرحي هماهنگ، سنگ مزار هگسو (تصوير 173) است که از قبرستان ديپولون به دست آمد. همچنان که در مورد بيشتر نقشهاي برجسته به دست آمده از مقابر دوره کلاسيک ديده شده است، پيکره هاي اين سنگ مزار در يک چارچوب مختص معماري جا داده شده اند. شخص متوفي روي صندلي نشسته، پشت و پاهايش با خميدگي مختصري نشان داده شده که حکايت از گذاري قطعي از شکلهاي منجمد معماري به شکلهاي زنده اين پيکره ها دارد. هگسو به گردن بندي (که در اصل با رنگ، نشان داده شده بود) که از جعبه اي در دست خدمتکارش بيرون آورده است مي نگرد. نگاههاي آرام اين خانم و خدمتکارش در روي دست راست هگسو با يکديگر تلاقي مي کنند زيرا اين دست که درست در مرکز لوحه قرار دارد، نقطه کانوني ترکيب بندي مزبور است. اين سنگ مزار که در آخرين سالهاي سده پنجم حکاکي شد، حالت احساساتي بسياري از آثار آن روزگار را ندارد؛ گيرايي جدي اين صحنه، سنگ مزار هگسو را به عظمت ساختماني تنديسهاي پارتنون پيوند مي دهد.
در نقش برجسته الهه پيروزي کفشش را به پا مي کند (تصوير 174) که از طارمي ساخته شده در اطراف معبد آتنا الهه پيروزي در حدود 410 پيش از ميلاد به دست آمده است، مي بينيم که چگونه پيکرتراشان پس از رسيدن به کمال کلاسيک در شکل بدن آدمي، استعداد زيبايي شناختي خويش را بروز مي دهند. کارکرد لباده سنگين با تاهاي متحدالمرکز، که از طرز چسبيدنش به بدن الهه پيروزي بيننده گمان مي کند وي در زير باران خيس شده است، نشان دادن زيبايي نرم و انعطاف پذير بدن الهه است. تأثير و تداخل لباده با حرکات پيچيده اش و حجمهاي نرم بدن به شکلي که در پيکره سه الهه از سنتوري شرقي پارتنون ديده مي شود (تصوير 165) در اينجا به شکلي ظريفتر نمايانده شده است تا بدن زن را در وراي پرده اي پشت نما قرار دهد، بدني که در اينجا کاملاً از زير لباس سنتي دختران ايستاده يوناني خارج شده است.
 

175- پولوكليتوس، مرد نيزه دار، اصل يوناني در حدود 450 – 440 ق.م كپيه رومي، مرمر،‌بلندي 195 سانتي متر،‌موزه ملي ناپل

 

پيکره مرد نيزه دار (تصوير 175) متعلق به مکتب آرگوس و ساخته پولوکيتوس که آوازه اش با آوازه فيدياس در جهان باستان برابري و رقابت مي کرد، در نقطه مقابل عظمت يونيک سبک فيدياس قرار دارد. پيکره اي که در اينجا مي بينيم کپيه اي رومي است که مدتها پس از پيکره اصلي ساخته شده است. پيکره اصلي در فاصله سالهاي 450 – 440 پيش از ميلاد ساخته شده بود.

تقريباً تمام آثار باقي مانده منسوب به استادان بزرگ پيکرتراشي يوناني، کپيه هايي هستند که اصلشان نابود شده است. پيکره هاي اصلي کپيه هاي رومي را مي توان از روي توصيفهاي نويسندگان روزگار باستان مخصوصاً از روي نوشته هاي پاوسانياس و پليني اکبر و گاهي از تصويرهاي روي سکه هاي باستاني، باز شناخت. پيکره هاي اصلي به دلايل گوناگون نابود شده اند: در جنگها، پيکره هاي ساخته شده از فلزات گرانبها غالباً به يغما برده مي شدند و پيکره هاي مفرغي نيز به منظور ساختن اسلحه يا ظروف گوناگون ذوب مي شدند. در دوره هجومهاي بربرها مقارن زوال امپراتوري روم، پيکره هاي مرمرين را خرد مي کردند و آهك براي ملاط به دست مي آوردند. پس از تسخير يونان به دست روميان در سده دوم پيش از ميلاد، روميان آثار هنري يونانيان را براي تزيين کاخهاي امپراتوران و کوشکهاي ثروتمدان به رم بردند. از برخي پيکره ها کپيه هاي متعدد ساخته شده است، که اين بازتابي از محبوبيت و شهر آنهاست. بسياري از کپيه سازها تغييراتي به دلخواه خويش در شبيه سازي از اصل پيکره ها داده اند، اين تغييرات؛ بيشتر از جهت پاسخگويي به سليقه عامه مردم صورت مي گرفت، به طوري که تعداد انگشت شماري از کپيه ها حتي توانستند (احتمالاً) از لحاظ کيفيت و ظرافتکاري به پاي پيکره هاي اصلي نيز برسند. وقتي روميها دست اندرکار کپيه برداري از پيکره هاي مفرغي با مرمر شدند از تدبيرهاي نامناسبي براي تقويت نقاط ضعيف استفاده مي کردند – مانند تنه درختي که چسبيده به ساق پاي تنديس مي ساختند يا قيد و بستهايي که براي جلوگيري از شکستن دستها و بازوها به کار مي بردند، همچنان که در پيکره مرد نيزه دار مي توان ديد. با اين حال، کپيه پيکره مرد نيزه دار، مدرکي است که نشان مي دهد پيکره اصلي ظاهراً چه شکلي داشته است و مي توانيم توپُري يکپارچه و قدرت آن را با زيبايي ظريف سبک فيدياس مقايسه کنيم. با آنکه وحدت و تعادل حاکم بر آثار فيدياس در پيکره آفريده پولوکليتوس نيز به چشم مي خورد، پيکره هاي اصلي چيز ديگري بوده اند زيرا هنرمنداني که در پارتنون دست اندرکار بوده اند ظاهراً با شبيه سازي ماهرانه و خود رويانه اي به نتايج مورد نظرشان رسيده اند ولي پولوکليتوس بر طبق يک قانون مناسب، کار مي کرد و اصولي را در آن فرمول بندي کرده بود که موجب وحدت شکل اثر مي شدند. با آنکه رساله خود پولوکليتوس در باب قانون مزبور از ميان رفته است، جالينوس طبيب و فيلسوف يوناني سده دوم ميلادي، در کتاب تعاليم بقراط و افلاطون آن را به شرح زير تفسير مي کند:

«زيبايي، از تناسبها ساخته مي شود، نه از عناصر بلکه از بخشها ساخته مي شود. يعني از انگشت به انگشت و از همه انگشتها به کف دست و مچ دست و از جمع اينها به ساعد و از ساعد به بازو و از تمام ديگر بخشها به يکديگر، به شکلي که در قانون پولوکليتوس مطرح شده اند.»

مي گويند پولوکليتوس پيکره مرد نيزه دار را فقط به عنوان يک پيکره نساخته بود بلکه هنر پيکرتراشي را در آن مجسم ساخته بود و ارسطو نيز دو واژه «پيکرتراش» و «پولوکليتوس» را مترادفاً به کار برده است. يونانيان در پيکرتراشي نيز مانند معماري، تناسب را مسأله محوري مي دانستند و قانون پولوکليتوس را تجسم معقوليت آميخته به تناسب براي پيکرتراشي به شمار مي آورند.

در مرد نيزه دار، حرکت که تدريجاً در نخستين سالهاي سده پنجم پيش از ميلاد به طرزي موفقيت آميز به بيان درآمده بود با استفاده از يک شبکه تناسبهاي تحميلي، مهار شده است. بدين ترتيب، بدن نيرومند و چهار شانه ي مرد نيزه دار با آن بالاتنه ستبر و عضلات ورزيده اش، به عنوان تجسم کمال مطلوب اسپارتيها از اندام جنگاور يا معادل انساني شيوه دوريک، نظر ما را به خود جلب مي کند و اين پيکره نيز همچون شيوه دوريک، عقل را مخاطب قرار مي دهد و بايد پيش از آنکه خود را تماماً به بيننده بنماياند مدتي طولاني مورد مطالعه واقع شود. گام آرام به جلو، يا حالت معيار پولوکليتوسي، بر اصل «انتقال وزن» يا «ايستايي متعادل» تأکيد مي کند – مانووري است که پيش از آنکه ما اصولاً حرکتي بکنيم بايد عملي شود و کل پديده شبيه سازي از پيکره جنبنده آدمي نيز از همين جا آغاز مي شود. آنچه ظاهراً يک حالت تصادفاً طبيعي به نظر مي رسد در واقع نتيجه سازماندهي بغرنج و ظريف بخشهاي گوناگون پيکره است؛ مثلاً ببينيد چگونه نقش پاي نگهدارنده در دست آويخته بازتاب يافته است تا پايداري ستوني لازم براي مهار کردن عضلات متحرک و پيچاپيچ سمت چپ را به سمت راست پيکره بدهد. از طرف ديگر اگر بخواهيم اين پيکره را به زبان علم تشريح «بخوانيم» خواهيم ديد که عضلات کشيده و آسوده به طور ضربدري رو در روي يکديگر قرار دارند (يعني دست راست و پاي چپ آسوده اند و پاي کشيده نگه دارنده نيز در نقطه مقابل دست راست او قرار دارد که از آرنج خميده است و در اصل يک نيزه در آن بوده است). بدين سان، تمام بخشهاي اين پيکره چنان دقيق با هم ترکيب شده اند تا حداکثر تنوع ممکن در چارچوب يک کل فشرده و ثابت فراهم آيد. هنرمندي بس ملاحظه کار و هوشيار، توانسته است رئاليسم، عظمت ساختماني، و تنوع را در طرحي يکپارچه با هم در آميزد، به طوري که تيزبين ترين منتقد نيز اجازه سرزنش او را به خود نمي دهد.

 


  □ نقاشي

پولوگنوتوس نقاش ديوار در روزگار باستان، از شهرتي همپاي معاصرانش فيدياس و پولوکليتوس برخوردار بود. متأسفانه هيچيک از کارهاي او باقي نمانده است. با استناد به منابع ادبي روزگار باستان، گفته مي شود که تزيين سفالينه منسوب به نقاش نيوبيد بازتابي از سبک اوست و مخلوط کن آرگونوت وي (تصوير 176) تجسمي است از گسست با سبک تزيين سنتي. تا بيش از دويست سال، پيکره ها را به طور هم سطح – يعني تمام سرها در يک سطح – در درون رديفها افقي مي نماياناندند، آنهم نه صرفاً در تزيين سفالينه هاي يوناني بلکه در نقاشيهاي عظيم ساختماني، مدرک اين سخن، نقاشيهاي ديواري باقي مانده از روزگار اتروسکها هستند که به احتمال قوي بازتابي از سبکهاي همزمان يا کمي متقدم تر در نقاشي ديواري يوناني به شمار مي روند (ن.ک فصل ششم) بر روي مخلوط کن آرگونوت، پيکره ها در سطوح متفاوت قرار داده شده اند و خطوط زمينه اي که اين پيکره ها رويشان ايستاده يا لميده اند تلاشي خطوط زمينه اي که اين پيکره ها رويشان ايستاده يا لميده اند تلاشي است براي ايجاد تصور ژرفا در نقاشي، اما يک اندازگي پيکره ها اين تلاش را خنثي کرده است. همچنين در اينجا «مي خوانيم» که پولوگنوتوس پيکره هايش را تاريک و روشن از کار درآورده است، يعني مي خواسته است تأثيري سه بعدي همچون تأثير مشاهده تنديسها در بيننده بگذارد. نقاش نيوبيد اين ويژگي را به کار خود راه نداد؛ زيرا سبک وي همچنان خطي است و آن حالتي را که مي توانست کيفيت تنديس وار پيکره هاي پولوگنوتوس بوده باشد از خود بروز نمي دهد. آثار نيوبيد نقاش با آنکه از لحاظ باز تاباندن شيوه ساختماني پولوگنوتوس – هرچند به شکلي تاريک – اهميت فراوان دارند، همچنان نمايشي از زوال نقاشي سفالينه اي هستند؛ زيرا در اثر قطع تماس تزيينات پيکري با بدنه سفالينه، پيوستگي پيشين، پيکره و سطح سفاليه به يک چسبيدگي ظاهري تبديل مي شود.

 

176- نيوبيد نقاش، مخلوط كن آرگونوت، اور ويتو ،‌ايتاليا ، حدود 455-450 ق م. تصوير خطي سمت راست نسبت كل ظرف را با آنچه باقي مانده نشان مي دهد. بلندي بخش باقيمانده تقريباً 38 سانتي متر؛ بلندي كل ظرف تقريباً 53 سانتي متر. موزه لوور پاريس.

 

با آنکه اين اثر نيوبيد نقاش مي تواند تصوري از طرحهاي ترکيبي و کلي آثار پولوگنوتوس در ما ايجاد کند، چيزي درباره کاربرد رنگ توسط وي نمي گويد. بازتاب کمرنگي از آن را مي توان در سفالينه هاي باصطلاح زمينه – سفيد متعلق به سده پنجم پيش از ميلاد يافت. سابقه آزمايشگري هاي مربوط به اسلوب زمينه – سفيد به روزگار آندوکيس نقاش باز مي گردد و اين روش فقط در اواسط سده پنجم رواج و محبوبيت پيدا کرد. اين شيوه، اصولاً دگرواره اي است از اسلوب نقش سرخگون، که در آن نخست ظرف را با ورقه بسيار نازکي از گل سفيد مي پوشاندند که پس از صيقل کاري، به سطحي براق يا مات براي طراحي با رنگ لعابي سياه يا آب رنگ رقيق قهوه اي تبديل مي شد. دامنه تنوع رنگها جداً محدود بود – ارغواني، قهوه اي و چند پرده رنگ قرمز- زيرا يونانيان تعداد انگشت شماري از رنگها را مي شناختند که در برابر حرارت کوره دوام مي آورند.
ورقه سفيد مزبور با آنکه به عنوان زمينه مناسبي براي طراحي و رنگ آميزي بسيار مؤثر و مفيد بود، دوام چنداني نداشت و پوسته پوسته مي شد. اين کم دوامي، مخصوصاً در سطح ظروفي چون انواع فنجان و سفالينه هاي ته سوراخ که مورد استفاده روزمره مردم بودند شديداً در کيفيت آنها اثر مي گذاشت ولي در مورد ظروف کم مصرف مانند روغندانهاي تدفيني که کسي پس از به خاک سپرده شدن در کار شخص متوفي به آنها دست نمي زد، از اين قاعده مستثني بودند. از اواسط سده پنجم به بعد، از اسلوب زمينه – سفيد انحصاراً براي اينگونه سفالينه هاي تدفيني استفاده مي شد و برخي از اينها را به شيوه چند رنگي، پس از پخته شدن سفال، رنگ آميزي مي کردند و طبيعتاً اين کار بر هزينه دوام دار شدن ظرف، مي افزود.
 

 

لوحه رنگي 11. فيانه نقاش ، هرمس ديونوسوس كودك را به نزد پاپوسولنوس مي‌آورد. سفالينه مخلوط كن .ولچي ، حدود 435-440 ق.م. بلندي تقريبا 35 cm . موزه واتيكان رم .

بر روي ظرفي که در لوحه رنگي 11 مي بينيم از رنگهاي سنتي و محافظه کارانه اي استفاده شده است که در برابر آتش دوام مي آورند. در اينجا هرمس را مي بينيم که ديونوسوس کودک را در دره هاي تنگ و تاريک نوسا به پاپو سولنوس («ساتير باباي پير») و حوريان دريايي تحويل مي دهد. زئوس، ديونوسوس را که يکي از پسران نامشروعش بود به آنجا فرستاده بود تا پرورش يابد و از خشم احتمالي همسرش هرا در امان بماند. هنرمند از رنگهاي قرمز، قهوه اي، ارغواني و سفيد برفي مخصوصي استفاده کرده است که آخرين رنگ براي نمايندن پوست بدن حوريان دريايي و جزيياتي مانند موي سر، ريش، بدن پشمالوي پاپو سولنوس است. با وجود اين محدوديت نسبي در رنگ نقاشي مزبور تأثيري گرم و غني دارد، اين نقاشي وقتي با شيوه هاي ترکيبي نيوبيد نقاش در آميخته شود، مي تواند تصوري خيالي از شکل ظاهر آن نقاشيهاي ديواري معروف پولوگنوتوس که بينندگان روزگار باستان را آنچنان تحت تأثير قرار داده بود، در ذهن ما پديد آورد.

عظمت عصر فيدياس و پولوکليتوس، يعني زماني که سبکهاي اين دو در دوره معيني بر هنر يونان مسلط بود، همراه با خود ايشان از جهان رفت. آثاري که پس از ايشان آفريده شدند، با وجود استادانه و ماهرانه بودنشان، نزولي از پايگاه بلند ايشان بودند، زيباتر و ظريف تر و طبيعي تر مي شدند و از توجه شان به موضوعات والا و شکلهاي پرشکوه کاسته مي شد. تنديسهاي انسانهاي «خداگونه» به تنديسهاي انسانهاي اين جهاني مبدل شدند