هنر اسلامی (معماری)

هنر اسلامي (معماري)

در سال 622 ميلادي، حضرت محمد (ص) از مکه به مدينة النبي («شهر پيامبر» مدينه امروزي) هجرت کرد. عصر اسلام، نيز از تاريخ همين هجرت آغاز مي شود.
در طي سده بعدي دين جديد با سرعت بي سابقه اي از عربستان يا نخستين خاستگاهش به سراسر خاورميانه و از آنجا تا دره سند و سمت غرب از سراسر شمال آفريقا تا اقيانوس اطلس گسترش يافت. تا سال 640 ميلادي کشورهاي سوريه، فلسطين و عراق با نام اسلام به تصرف جنگجويان عرب درآمدند. در سال 642 ميلادي، ارتش بيزانس اسکندريه را تخليه کرد و اين سرآغاز تسخير مصر سفي به دست مسلمانان بود. تا سال 790 ميلادي سراسر شمال آفريقا به تصرف سپاهيان اسلام درآمد و ارتش اسلام از تنگه جبل الطاق گذشت و داخل اسپانيا شد. در سال 711، پيروزي مسلمانان در شهر خرث دلافرونترا ظاهراً دروازه هاي تمام سرزمينهاي اروپاي غربي را به روي مسلمانان گشود. تا سال 732 مسلمانان به شمال پواتيه در فرانسه رسيده بودند: در اينجا ارتش فرانکها به فرماندهي شارل مارتل پدربزرگ شارلماني، در برابر ايشان ايستاد و پيروز شد. با آنکه مسلمانان به حملات خويش در فرانسه ادامه دادند، نتوانستند دامنه نفوذشان را از حدود پيرنه فراتر ببرند. ولي در اسپانيا، روزبه روز بر قدرت خليفه نشين بزرگ کورذووا تا سال 1301 ميلادي افزوده مي شد و عملاً تا سال 1492 ميلادي که گرانادا به تصرف فرديناند و ايزابلا درآمد، نفوذ و قدرت مسلمانان در غرب، همچنان برقرار بود. در سمت خاور، مسلمانان در سال 751 ميلادي به رود سند رسيدند و فقط در آسياي صغير بود که مقاومت سرسختانه بيزانسيها توانست جلوي پيشروي مسلمانان را بگيرد. ليکن فشار بي امان مسلمانان بر امپراتوري فرتوت بيزانس سرانجام سبب سقوط آن در سال 1453 ميلادي شد و قسطنطنيه به دست ترکهاي عثماني افتاد.
نخستين پيروزيهاي درخشان اسلام زاييده تعصب ديني و شجاعت نظامي جنگاوران عرب بود که مي خواستند سراسر کره خاکي را در راه الله به تصرف درآورند و زماني بر سر ملتهاي خاورنزديک و حوضه درياي مديترانه مسلط شدند که قدرت نظامي ايران و بيزانس به پايين ترين حد خود رسيده بود. ولي اينکه مي بينيم تأثير پيروزيهاي اوليه مزبور تا چند سال بعد باقي بود، فقط نتيجه ماهيت دين اسلام است که مي تواند ميليونها انسان را به حرکت درآورد.
بسياري از ويژگيهاي دين اسلام از سنتهاي يهودي – مسيحي سيراب شده اند. کتاب مقدس مسلمانان قرآن است، اين کتاب مجموعه اي از وحي هاي نازل شده بر حضرت محمد (ص) است که عثمان خليفه مسلمانان (644 – 656) دستور گردآوري آن را صادر کرد. اصول اخلاقي و تعاليم قرآن مشابه اصول و تعاليم کتاب مقدس است و پيامبران مذکور در عهد عتيق از جمله عيسي مسيح را در رديف اسلاف حضرت محمد (ص) به شمار آورده است. از طرف ديگر هر فرد مسلمان معتقد است که همچون هر مسلمان ديگري مي تواند مستقيماً و بدون نياز به مراسم پيچيده آييني يا وساطت کارگزاران دين، به خداوند دسترسي پيدا کند. گذشته از اين، حضرت محمد (ص) با برعهده گرفتن مسؤولين امور مادي و معنوي اجتماعي مسيحي متفاوت بود. اين سنت متمرکز ساختن رهبري ديني و سياسي در دست يک رهبر واحد، پس از مرگ حضرت محمد (ص) از سوي جانشينانش – خليفه ها – نيز که اقتدار خود را ناشي از خويشاوندي مستقيم شان با خانواده هاي پيامبر يا خانواده هاي نخستين پيروان وي مي دانستند، دنبال شد.



  ■ معماري

در نخستين سده هاي تاريخ اسلام، مرکز سياسي و فرهنگي دنياي اسلام، هلال خضيب (فلسطين، سوريه، عراق) يعني آن بوته جوشان شرق و غرب و سراسر پوشيده از بقاياي چشمگير فرهنگهاي باستاني بود که به يکي از سرچشمه هاي پيدايش و تکامل هنر اسلامي مبدل گرديد. سرزمينهاي پهناوري که به تصرف اعراف درآمده بود، تحت فرمان جانشيناني که از دمشق يا بغداد به آنجا اعزام مي شدند قرار گرفت – اين جانشينان سرانجام با تأسيس سلسله هايي در سرزمينها و ايالات مختلف – امويان در سوريه (661 – 749 ميلادي) و اسپانيا (756- 1031 ميلادي)، عباسيان در عراق (749 – 945 ميلادي)، فاطميان در مصر و تونس (909 – 1171 ميلادي) و جز اينها – به استقلال نسبي دست يافتند. با وجود احکام اکيد قرآن مبتني بر خودداري از تجمل پرستي و سوء استفاده از آزاديها، خليفه ها از غرق شدن در تجملات و خوشگذرانيهاي متناسب با قدرت و ثروتهاي کلانشان، ابايي نداشتند. اين دوگانگي نظري و عملي در دو شکل عمده معماري نخستين دوره استقرار اسلام يعني مسجدها و کاخها متجلي شده است. معماري مذهبي مسلمانان پيوند تنگاتنگي با عبادات روزانه ايشان که اجرايش به موجب دستورهاي قرآن براي همه مسلمانان واجب است، دارد. نماز به عنوان کاري خصوصي نه به مراسم مذهبي نياز دارد نه به مکاني خاص؛ فقط – قبله – به سوي مکه – در نماز خواندن اهميت دارد. ولي نماز نيز به اقدامي دست جمعي تبديل شد و نخستين جماعت مسلمانان، آيين ساده اي برايش مقرر کرد. اين جماعت هفته اي يک بار – احتمالاً در خانه پيامبر – گرد مي آمد. از مختصات خانه مزبور اين بود که دو ذوظل يا محوطه سرپوشيده در امتداد اضلاع جنوبي و شمالي اش ساخته بودند. اين ذوظلها از سقفهاي شاخ و برگي بر روي چند رديف تنه نخل ساخته شده بودند، ذوظل جنوبي، عريضتر بود و با دو رديف تنه نخل بر زير شاخ و برگهاي سقفش، جهت قبله را مشخص مي ساخت. در اين اجتماعات، امام يا پيشواي نيايش گروهي، روي سکويي به نام منبر در نزديکي ديوار قبله مي ايستد و خطبه را که هم يک وعظ است هم بر وفاداري امت به امام خويش دلالت دارد ايراد مي کند. بدين ترتيب، منبر با آنکه وظيفه ديني اش را انجام مي دهد، معرف قدرت اين جهاني است. نيازهاي اين آيين مذهبي را مسجد ستوندار که در منشأش همچنان اختلاف است ولي نمونه هاي اوليه اش را احتمالاً از روي خانه پيامبر در مدينه ساخته اند برآورده مي ساخت. مسلمانان به محض آنکه خود را در سرزمينهاي مفتوح مستقر ساختند، احتمالاً در اثر اشتياق به آفريدن نمادهاي مرئي قدرت خويش – به گونه اي که از لحاظ ابعاد و شکوه از آفريده هاي اسلاف غير مسلمان ايشان برتر باشند – دست اندرکار ساختن بناهايي به مقياس عظيم شدند، ولي عظمت ابعاد برخي از نخستين مساجد را مي توان چنين توضيح داد که هدف سازندگان آنها جاي دادن کل جمعيت يک شهر معين در هريک از آنها بوده است.  

318- مسجد بزرگ سامرا (المتوكل) سامرا، عراق – 848 – 852 ب م.

 

319 – نقشه ساختماني مسجد بزرگ سامرا (المتوكل) سامرا.

 

مسجد بزرگ سامرا (المتوکل) در کنار رود دجله و شمال غربي بغداد (تصويرهاي 318 و 319) که در فاصله سالهاي 848 و 852 ميلادي ساخته شد ولي امروزه به صورت مخروبه درآمده است. بزرگترين مسجد در جهان اسلام است و 156×240 متر مربع مساحت دارد. نزديک به نيمي از مساحت چهل هزار متر مربعي آن با سقفهاي چوبي بر روي 464 پايه به صورت راهروهاي جناحي به گرد حياط بزرگ و روباز مرکزي پوشانده شده است و به ديوار قبله مشرف است، که براي نشان دادن اهميت آن بر تعداد راهروهاي جناحي اش افزوده اند. در مرکز ديوار قبله، يک فرونشستگي يا محراب ديده مي شود که در مساجد بعدي به صورت يک ويژگي ثابت درآمده است. منشأ، هدف و منظور از اين محراب همچنان از موضوعات مورد بحث است؛ اولگ گرابار مي گويد محراب در آغاز، احتمالاً به نشانه بزرگداشت يا احترام به جاي ايستادن پيامبر در خانه مدينه اش به هنگام امامت نمازگزاران بوده است. اگر محراب يک چنين نقش نماديني داشته باشد، عجيب است زيرا يکي از ويژگيهاي هنر اوليه اسلامي، اجتناب هماهنگ آن از به کار گرفتن نمادها است. از اين لحاظ، هنر اوليه اسلامي، تضاد چشمگيري يا هنر مسيحي سده هاي ميانه دارد، به بيان دقيق تر، اجتناب ازنماد پردازي مذهبي مي تواند بازتابي از نفي آگاهانه رسمها و آيينهاي مسيحي تلقي شود. در ضلع شمالي مسجد بزرگ سامرا مناره تنها و بزرگي ساخته شده است که آواي مؤذن از فراز آن مؤمنان را به نماز فرا مي خواند. با آنکه شکل اين مناره يادآور زيگوراتهاي باستاني بين النهرين است، سازنده اش طرح آن را احتمالاً نه از زيگوراتهاي ياد شده بلکه از گونه اي برج حلزوني در ايران ساساني که هدف از آن تاکنون بر کسي روشن نشده، الهام گرفته است. تعداد مناره هاي داراي قاعده مربع شکل و مشتق از برجهاي کليساهاي مسيحيت آغازين در خاور نزديک، به مراتب بيشتر است. ساختن مناره هاي استوانه اي، که الهامبخش مناره هاي باريک و هرمي شکل شدند و از مختصات مساجد بعدي به شمار مي روند، فقط در سده يازدهم رواج داشت.  

320 – نقشه مسجد كورذووا (قرطبه) ، اسپانيا ،‌سده هاي هشتم تا دهم ميلادي

321 – اندرون مسجد كورذووا

 

شيوه معماري ستوندار اوليه اسلامي، همچنان که در مسجد سامرا ديده مي شود، به جز جهت ساختمان و محل ديوار قبله، درآميخته بود و کانون و جهت گيري معماري خاصي نداشت. از طرف ديگر، شيوه انعطاف پذيري بود که امکان توسعه بنا را با کمترين زحمت ممکن فراهم مي ساخت. عنصر اصلي آن پايه تنها به صورت ستون يا جرز بود که مي شد به دلخواه در هر جهت مطلوبي، بر تعدادش افزود، نمونه برجسته اي از انعطاف پذيري اين شيوه، مسجد کوذووا (تصويرهاي 320 و 321) است که ساختمانش در سال 784 آغاز شد و در سده هاي نهم و دهم بارها توسعه يافت. بخشهاي افزوده شده، از سبک اصلي و ترتيب قرار گرفتن ستونها و قوسها تبعيت مي کنند و معماران توانسته اند به وحدت سبک چشمگيري در سراسر اين بنا دست يابند. سي و شش جرز و 514 ستون اين مسجد به شيوه بي مانندي با قوسهاي دو رديفي پوشانده شده بودند و سقف چوبي آن را که امروزه به صورت طاقهاي متعدد درآمده است بر روي خود نگه مي داشتند. قوسهاي رديف پايين، نعل اسبي اند و اين شکل احتمالاً از معماري کهن خاور نزديک اقتباس شده و امروزه پيوند فشرده اي با معماري اسلامي پيدا کرده است. منظره کلي اين قوسها به بادبانهايي مي ماند که باد در درونشان افتاده باشد و ظاهراً کمک بزرگي به تأمين نور و هواي فضاي داخلي مسجد مي کنند.  

322 – محراب مسجد كورذووا

323 – گنبد مقابل محراب، مسجد كورذووا

 

در نقاطي که معماران مي خواسته اند بر چيزي تأکيد کنند، مانند نقطه نزديک محراب (تصوير 312)، قوسها شديداً تزييني مي شوند و به صورت شکلهايي چند آويزه در مي آيند. آزمايشگريهاي اسلامي و ديگري که در دوره اوليه اسلام در زمينه شکل قوسها به عمل مي آمد به تکوين قوس نوک تيز انجاميده بود، که براي پوشاندن فضاهاي متغير – مانند ساختمانهاي گوتيک – مورد استفاده قرار نگرفت. سقف نخستين بناهاي اسلامي چوبين بود و انگيزه آزمايشگري در زمينه شکل قوسها نه ضرورت ساختماني بلکه اشتياق به آفريدن جلوه هاي غني و پرتنوع بود. همان اشتياق به جلوه تزييني، ظاهراً الهام بخش طرح گنبدي بود که محوطه جلوي محراب (تصوير 323) را مي پوشاند و يکي از چهار گنبدي است که براي تأکيد بر محور منتهي به محراب ساخته شد. در اينجا رگه هاي بزرگي که سطح نيمکره اي گنبد را به چنيدن بخش کوچکتر تقسيم مي کنند اساساً جنبه تزييني دارند. رگه ها پس از آميختن با قوس نوک تيز به دست معماران گوتيک در چند سده بعد به اجزاي بنيادي يک زبان معماري نوين و انقلابي مبدل گرديدند.  

312 – كليساي جامع عيد بشارت ، مسكو 1482 – 1490 ب م

 

از کاخهاي اوليه صدر اسلام، فقط بقاياي پراکنده اي برجا مانده، که اهميت تاريخي محدودي دارند و عمدتاً براي تجسم شيوه زندگي اشراف مسلمان و پديد آوردن منظره اي از سبکهاي تزييني هنر دوره صدر اسلام در ذهن ما مفيد هستند. حتي هدف از ساختن اين نخستين کاخها کاملاً بر ما روشن نشده است. اين کاخها را هم در شهرها مي ساختند هم در دشتهاي گسترده اطراف روستاها، کاخهاي روستايي که بهتر از کاخهاي شهري مورد پژوهش قرار گرفته اند، ظاهراً کارکردي همچون ويلاهاي روميان داشته اند. عده اي مي گويند اين کاخها بازتابي از اشتياق مسلمانان به زندگي در صحرا هستند، ولي چنين تبييني بسيار ساده انديشانه است، ولي به احتمال زياد، بخشي از انگيزه ساختمان آنها گريز از شهرهاي طاعون زده بوده است. اما اين کاخهاي روستايي در حکم هسته هايي براي گسترش کشاورزي در سرزمينهاي مفتوح نيز بوده اند، همچنين، نماد اعمال حاکميت مسلمانان بر سرزمينهاي مفتوح و موروثي و وسيله اي براي اعلام ثروت نويافته صاحبانشان بوده اند.  

324 – نقشه ساختماني كاخ اخيضر، عراق ، اواخر سده هشتم ب .م

325 – كاخ اخيضر

 

318 – مسجد بزرگ سامرا (المتوكل) سامرا، عراق – 848 – 852 ب م.

 

يکي از اين نخستين کاخهاي سالم مانده مسلمانان کاخ اُخيضر در عراق (تصويرهاي 324 و 325) که در نيمه دوم سده هشتم ساخته شده است. اين کاخ که احتمالاً بزرگترين کاخ اسلامي است، به صورت واحدي مستقل در درون يک حصار بندي مستحکم واقع شده است. ديوارهاي بلند و برج دار آن از بيرون، بيشتر به ديوارهاي مسجد بزرگ سامرا (تصوير 318) شباهت دارند. اين تشابه، بازتابي از انعطاف پذيري مختص نخستين بناهاي بزرگ اسلامي است، زيرا با تغييراتي نسبتاً جزيي، هريک از آنها را مي شد متناسب با هدف خاصي از نو به کار گرفت. از بيرون به ندرت مي شد تفاوتهاي موجود ميان يک مسجد کاخ، يا کاروانسرا را تشخيص داد؛ وجه مشترک اين بناها عموماً ظاهري عبوس و مستحکم بود که حکايت از نارسايي نظامي آنها مي کرد. ديوارهاي بلند را احتمالاً براي حفاظت در برابر قبايل چادرنشين غارتگر مي ساختند. ولي آنچه در نظر سازندگان ديوارها اهميت بيشتر داشت، تحقق پاره اي ملاحظات انتزاعي بودن است، مانند وعده دورافتادگي براي مسجد يا کاخ، خلوت براي امير يا شاهزاده و اثبات نمادين، حاکميت وي بر سرزمينهاي مفتوح جديد.  

هنر اتروسک هنر رومی 3


  هنر اتروسك هنر رومي
روميان(دوره جمهوري «معماري»)



  ■ معماري

تجلي چشمگير اصالت روميان در شبيه سازي ناتوراليستي از چهره، با درخششي بيشتر در عرصه معماري به چشم مي خورد. در نخستين دوره جمهوري روم، هويت رومي، به خصوص در عرصه معماري و برنامه ريزي شهري يا شهرسازي، به نمايش گذاشته شده است. معبد رومي بر خلاف معماري مذهبي تمدنهاي پيشين (از جمله يوناني)، نوع ابداعي يا خارق العاده خاصي نبود، بلکه معماران رومي بيشتر نيرومندي خويش را بر ساختن بناهاي ضروري و عظيم و نقشه هاي کارآمد متمرکز کرده بودند، البته اينان نيز معبدهايي به تقليد از نقشه هايي که در آنها عناصري از معماري يوناني و اتروسک به شيوه اي بي مانند ترکيب شده بودند ساختند. معبد فورتونا ويريليس در رم (تصوير 211) مربوط به اواخر سده دوم پيش از ميلاد، در نگاه نخست، مانند يک معبد دورستوني يونيک به نظر مي رسد. اين معبد از مقصوره اي بزرگ در پشت رواقي عقب نشسته تشکيل شده است (ن.ک تصوير 198) اما ساختمان آن بر يک سکوي بلند اتروسکي بنا شده است و مقصوره اش کل پهناي آن را در بر مي گيرد. اين بدان معني است که فقط ستونهاي رواق معبد آزاد يا مستقل هستند، حال آنکه ستونهاي واقع در حد ديوارهاي بيروني مقصوره با ديوارها درگير شده اند و جنبه اي صرفاً تزييني دارند و هيچ نقشي در نگهداري از سقف ندارند. اگر از دور به اين ستونها بنگيريم، ستونهايي مستقل به نظر خواهند رسيد، به همين علت اين گونه ساختمانها را «شبه دور ستوني» نيز ناميده اند. الگوي اين معبد شديداً مورد علاقه معماران رومي بود و به همين علت نمونه هاي بسياري از آن تا امروز باقي مانده که بيشترشان از نمونه اي که در اينجا از نظر گذشت بزرگترند و با استفاده از شيوه کورنتي ساخته شده اند.  

 211- معبد فورتونا ويرليس ، رم ، اواخر سده دوم ق م
122- معبد سيبول تيوولي،‌اوايل سده نخست ق م
 

همين تشابه ظاهري با معماري يوناني در معبد سيبول در تيوولي (تصوير 212) نيز ظاهر مي شود. اين معبد که در نخستين سالهاي سده اول پيش از ميلاد ساخته شده، در وهله نسخت مانند يک ساختمان گنبدي شکل کورنتي به نظر مي رسد. ليکن معبد سيبول نيز مانند معبد فورتونا ويريليس بر يک سکو بنا شده که براي رسيدن به آن بايد از راه پله اي گذشت که به مدخل مقصوره منتهي مي شود. اين آرايش اجزاي بنا، مسير يا امتدادي محوري پديد مي آورد که در ساختمانهاي گنبدي شکل يوناني ديده نمي شود و موجب کاهش جدايي ساختمان از فضاي پيرامونش مي شود و از شدت نماي پيکروار و مستقل که مورد توجه شديد يونانيان بود مي کاهد. با بررسي دقيقتر معبد سيبول، خصوصيات «غير يوناني» ديگري بر ما روشن مي شود:
ستونها يکپارچه و يک تکه اند و از چندين استوانه ستوني که در يونان برروي هم مي چيدند تا ستون کامل ساخته مي شد درست نشده اند؛ روميان ترجيح مي دادند در هرجا که امکاني پيش مي آمد از همين ستون يکپارچه و غالباً عظيم استفاده کنند. کتيبه نه مانند کتيبه يوناني با تنديسهاي پيکري بلکه با موضوع تزييني مورد علاقه روميان حلقه هاي گل بر روي جمجمه گاو، که احتمالاً نماد بارآوري و توالي مرگ و رستاخيز بود – تزيين مي شد، اين مضمون به طرز موزوني در سرتاسر کل کتيبه تکرار مي شود. سرانجام، ديوار مقصوره، برخلاف روش يونانيان، نه از سنگ تراشيده بلکه از بتون ساخته شده است و قالبسنگهاي از توفا به طور تزييني در آن نشانده شده اند.
 

اين تفاوتهاي بنيادي با الگوي يوناني در پرستشگاه فورتونا پريميجنيا در پرائنسته (تصوير 213) حتي واضح تر ديده مي شود. اين پرستشگاه که به فورتونا (الهه بخت و اقبال) اهدا شده بود، در حدود سال 80 پيش از ميلاد در دوران حاکميت سولا نخستين ديکتاتور جمهوري روم، آنهم در نقطه اي ساخته شده بود که از مدتها پيش غيبگويان در آن به پيشگويي سرنوشت مردم مشغول بوده اند. بزرگي بناي اين پرستشگاه بازتابي از توجه و علاقه روز افزون معماران به طرحهاي هلني در دوره جمهوري پسين است. هفت رديف مهتابي که بر کمرکش کوه ظاهر شده، از تقارن محوري دقيقي برخوردارند (تصوير 214) مهتابي بالايي، يک ستون بندي نيم دايره دوتايي داشت که کل پرستشگاه را احتمالاً به شکل يک معبد مدوّر کوچک در بر مي گرفت، با آنکه گوشه هايي از اين بنا مورد مطالعه قرار گرفته بوده است، اطلاعات کامل درباره اين معبد بزرگ فقط به دنبال يک جنگ به دست آمد: پالسترينا، جانشين امروزي شهري که در سده هاي ميانه پرائنسته ناميده مي شد، در سالهاي جنگ دوم جهاني بمباران شد و پس از پاکسازي ويرانه هاي برجا مانده، بقاياي جالبي از ساختمانهاي رومي از زير خاک سربرآوردند. باستان شناسان ديدند که معماران رومي، سراسر سينه کوه را به صورت طرحي انسان ساخته درآورده اند تا قدرت و تسلط خويش را به گونه اي نمادين و تظاهر آميز به نمايش بگذارند. اين مطيع سازي خودخواهانه طبيعت در برابر اراده آدمي و نظم منطقي، نخستين تجلي تمام عيار روحيه روميان در عصر امپراتوري است و با تمايل يونانيان که به جاي تبديل خود تپه به يک ساختمان معماري، قله يک تپه برگزيده را با بناهاي مقدس مي پوشاندند، متضاد است.  

  213- پرستشگاه فورتونا پزيمجنيا ، پرائنسته (پالسترينا) حدود 80 ق م

 214- نمونه بازسازي شده پرستشگاه فورتونا پريمجنيا . موزه باستان شناسي ، پالسترينا.

 

 215- جزيي از پرستشگاه فورتونا پريميجينا
 

زيرساختهاي اين مهتابيها (تصوير 215) از بتون ساخته شده بودند و در همين جاست که مي توانيم استفاده از اين مصالح ساختماني مورد علاقه روميان را که در سده دوم پيش از ميلاد کشف شد و چندين سده در سراسر امپراتوري روم به کار برده شد، به مقياسي بزرگتر ببينيم. بتون (معمولاً از نوع بست) در خاور نزديک، مخصوصاً براي ساختن ديوارهاي استحکامات مورد استفاده بوده است ولي در آميختن آن با قوس و طاق، اينجا يعني در پرائنسته، جنبه اي انقلابي داشت. طاق زني بتوني به شکلي که در دوره امپراتوري پيشين تکميل شد، به معماران رومي امکان داد که بدون استفاده از تير در درون بنا، فضاهاي چنان بزرگي را به زير سقف ببرند که تا آن زمان هيچ معماري تصورش را نمي کرده است. استفاده از اين سير به مهندس معمار رومي امکان داد که معماري را در قالبي اساساً متفاوت با تصورات معماران پيشين در تصور آورد – به عنوان معماري فضا سازي به جاي حجم سازي محض، آن چنان که در هرم مصري يا زيگورات بين النهرين يا حتي شبکه هاي سبکتر ولي مسدود کننده تيرهاي عمودي و افقي يوناني ديده مي شود. (ن.ک.بحث پانتئون رم، ص 200، 201) بتون رومي، به صورت مخلوطي از ملاط آهک، آب و خاک آتشفشاني، روي لاشه سنگهايي که رج رج بين تخته هاي قالب بندي چيده مي شدند ريخته مي شد. اين بتون لاشه سنگي به محض سفت شدن، چسبنده و پرقدرت مي شد ولي ظاهري زمخت و صاف داشت، ولي در همه جا رسم بود که سطح ناهموار مزبور را با سنگ مرمر، گچ، آجر تزييني يا نماي سنگي تزيين مي کردند. در پرائنسته، سطح بتون را با سنگها ريز، تخت و نامنطمي نماسازي مي کردند که ترکيبي به نام شکل ناشناخته پديد مي آورد. روشهاي اصولي ساختمان با بتون، وحدت شکل خاصي به معماري رومي داد. امروزه ويرانه بناهاي رومي در هر جا که يافت شود، اعم از فرانسه، اسپانيا، ايتاليا، افريقاي شمالي، يا خاور نزديک – معمولاً بدون نماي تزييني شان – بلافاصله رومي بودنشان روشن مي شود. در سده هجدهم، اروپا از کشف شهرهاي مدفون پومپئي و هرکولانوم که در سال 79 ميلادي به زير لايه اي از گدازه هاي آتشفشاني کوه وزويوس رفته بودند، شديداً به هيجان آمده بود. کشف اين شهرها، پيش از حرکت نخستين گروههاي باستان شناسي به مصر، اروپاييان را شيفته خود ساخت و انگيزه اي براي آغاز کنکاشهاي جديد باستان شناسي گرديد. آنچه اين کشفيات را مورد توجه شديد مردم قرار داد – کشفيات تازه تر، همچنان در جريان حفاريهاي اين دو شهر ادامه دارند – و ارزشي بي سابقه در تاريخ علمي براي آنها فراهم آورد، اين بود که زندگي روزمره مردم آن زمان و مکان سپري شده، در اثر کشفيات ياد شده، به طور کامل و با تمام جزييات در معرض ديد همگان قرار گرفتند. پومپئي، شهري بود که با بيست هزار جمعيت که در آن روزگار اهميت چنداني هم نداشت و در حالي به زير گدازه هاي آتشفشاني رفت و در کام مرگ افتاد که جنب و جوش عادي مردم جريان داشت. اين شهر از آن زمان تا 1600 سال بعد همچنان در زير خاکسترهاي آتشفشاني بود و کسي چيزي از آن به ياد نمي آورد. از روي بقاياي شهر مي توان شيوه زندگي رومي مردم در دوره امپراتوري پيشين را به طرزي به مراتب کاملتر از آنچه در هر حفاري باستان شناسانه ديگر کشف شده است بازسازي کرد. کامل بودن پرونده شهر، جذابيتش براي همدلي ما با حوادث برجسته و وحشت آور زندگي و سودمنديش در تشريح و توصيف محيط هنري و فضاهاي معماري و مسکون انسانهاي عادي در شهري باستاني، توجه ما را شديداً به خود جلب مي کند.  

 

منظره هوايي بخش حفاري شده شهر پومپئي، منطقه داخل چهارگوش، در تصويرزيرين بزرگنمايي شده است.

 

پومپئي با آنکه در دوره امپراتوري پيشين نابود شد، ولي تاريخ بناي آن و بيشتر ساختمانهاي بزرگش به دوره جمهوري باز مي گردد. نقشه شهر پومپئي، به شکلي که در بخشهاي حفاري شده ديده مي شود (تصوير 216) از نوع نقشه هاي کمال مطلوب قلعه هاي نظامي نيست بلکه از نوع نقشه هاي نامنظم يک شهر رشد يافته است و بارها مورد تجديد نظر و اصلاح قرار گرفته بود. نقشه رومي نوع قلعه هاي نظامي که براساس نقشه يک اردوگاه نظامي تهيه مي شد در مناطق دور افتاده ، مرزي و مستعمراتي به اجرا در مي آمد و در دوره امپراتوري پيشين بيش از هر زماني تکامل يافت (ن.ک تصوير 232)، هرچند شکلهاي اوليه آن در سده چهارم پيش از ميلاد در اوستيا و سده سوم پيش از ميلاد در پومپئي به کار بسته شدند. اين شهر که نخست سکونتگاه کوچک و بي نقشه اي در مجاورت مستعمره يوناني نئاپوليس (ناپل امروزي) بود در سده ششم پيش از ميلاد به دست اوسکانها يا نخستين رقباي محلي روميان برپا داشته شد. در سال 425 پيش از ميلاد به تصرف سامنيتها – رقباي روميان برپا داشته شد. در سال 425 پيش از ميلاد به تصرف سامنيتها – رقباي روميان – درآمد، اينان تحت تأثير مفاهيم گسترش يابنده شهرسازي منطقي يونانيان، آن را مستحکم کردند و مطابق نقشه اي نو ساختند. ولي روش شبکه اي يونانيان را بدون تخريب بخش بزرگي از شهر نمي شد عملي کرد؛ نتيجتاً عناصر سازمان دهنده اصلي – گذرگاههاي شمالي جنوبي و شرقي غربي – يکديگر را با زواياي قائمه قطع نمي کنند و شکل «جزيره» هاي بين آنها نامنتظم است. اين شهر در دهه نهم به دست سولا تسخير و در سال 80 پيش از ميلاد از نو به عنوان يک مستعمره رومي ساخته شد. در سال 62 ميلادي زلزله بخشي از آن را ويران کرد؛ و هنوز کاملاً بازسازي نشده بود که هفده سال بعد تماماً و بطور نهايي نابود شد. شهر پومپئي مخصوصاً در نظر مورخ معماري رومي اهميت داشته است زيرا گونه هاي ساختماني بسياري که بعدها به صورت الگو درآمدند با شکل اوليه خود در اينجا يافت شده اند، اين ساختمانها شامل کهن ترين آمفي تئاتر موجود و کهن ترين گرمابه هاي شناخته شده همگاني مي شوند.  

217- نقشه فوروم پومپئي 1. طاق تيبرويوس 2. بازار3. پرستشگاه 4.ساختمان ائوماخيا( مورد استفاده پارچه بافان و رنگرزان) 5. كوميتيوم (تالار انتخابات) 6. كوريا ( شوراي شهر) 7. باسيليكا 8. معبد آپولون 9. معبد ژوپيتر كاپيتولينوس احتمالاً سرپوشيده

218-  فوروم پومپئي

 

پس از فوروم يا ميدان شهر رم، فوروم شهر بومپئي (تصويرهاي 217 و 218) مهم ترين نمونه يک مرکز اجتماعات رومي است؛ ولي نقشه اش تا اندازه اي با نقشه فوروم رم تفاوت دارد. فوروم پومپئي محوطه اي مستطيل شکل با نسبتهاي 1: 5/3 است يعني حدود آن با استفاده از ستون بندي پيوسته در امتداد سه ضلعش مشخص شده و شکلي واحد پيدا کرده است. در نقشه نوع دوم که مختص فوروم رم است، حدود فوروم با بناهاي عظيم ولي پراکنده و منفرد مشخص مي شود. فوروم پومپئي مانند بيشتر فورومهاي رومي، به دور از شريانهاي اصلي رفت و آمد ساخته شده است و وسايل ترابري نمي توانسته اند در آن داخل شوند. بر محور طولاني شمالي – جنوبي آن، معبد بزرگ کاپيتوليوم مسلط است که بر سکويي بلند قرار گرفته است و به سه خداي نگهبان شهر رم و مستعمراتش اهدا شده بود. در امتداد دو ضلع طولاني اين فوروم چندين معبد کوچک ديگر نيز ساخته شده بودند. در منتها اليه جنوبي فوروم تالار سه گانه کوريا (شوراي شهر) به نشانه اقتدار اجتماعي و باسيليکا يا مقر قانون و داد و ستد واقع شده است. (اين باسيليکا که تقريباً در حدود 100 پيش از ميلاد ساخته شده بود، نخستين نمونه از مهم ترين و متنفذترين طبقات ساختمانهاي رومي است که شکل بنيادي ساختمان کليساي مسيحي در سالهاي استقرار مسيحيت از آن مشتق مي شود) بدين ترتيب فوروم مرکز فعاليتهاي ديني، بازرگاني و اداري است و قلب تپنده شهر به شمار مي رود. گذشته از اين، شکل کوچک شده اي از مراکز امپراتوري است و اين درآميختگي وظايف، به گونه اي که در معماري فوروم رم متجلي شده است و در سالهاي بعد بيانگر علايق اصلي و کانون کل امپراتوري روم مي شود. آدمي انتظار ندارد که عظمت و رسميت يک مرکز مدني را در خيابانها و گذرگاههاي اطراف آن ببيند. اين خيابانها کوچکتر و نامنتظم ترند و فضاهايشان ناکافي – حتي باريک و پيچاپيچ – است. خيابانها با سنگهاي سنگين فرش شده اند و در دو طرفشان پياده رو کشيده شده است. سنگها مخصوص عبور پيادگان از عرض خيابانها را با چنان فواصلي کار گذاشته اند که چرخهاي ارابه ها از ميانشان بگذرند. در بيشتر تقاطعها لوله هاي آب کار گذاشته شده بود که هميشه آب نوشيدني از آنها جاري بود. مسأله راحتي انسان در يک اجتماع شهري، هرچند به مقياس گسترده امروزيش مطرح نمي شد، در شهر پومپئي چنان جدي گرفته شده بود که مي توان گفت پاسخگوي نيازهاي مردم بوده است. شهر براي خودش چندين بخش تجاري داشت که در دو سوي خيابانهايش رديفها مغازه، دفتر کار، ميخانه، نانوايي و مانند اينها ساخته شده بود و هنوز هم آگهيهاي تبليغاتي نقاشي شده بر روي ديوارهاي آنها را مي توان ديد. به فواصل معيني در بين رديف مغازه ها دروازه اي باز مي شد که به اقامتگاه خصوصي منتهي مي شد. اين اقامتگاه در محوطه پشت مغازه ها واقع شده بود و وجود مغازه ها مانع رسيدن و سرو صداها و گرد و غبار خيابان به آن مي شد.  

219- نقشه خانه پانزا، پومپئي، سده دوم ق م (به تقليد از سر بانيستر فلچر)

1. مغازه ها  2. در ورودي  3. مغازه نانوا  4. محل پخت  5. تنور 6. سوراخ مركزي سقف  7. خانه جداگانه  8. دهليز سرگشاده  9. ستون بندي دورتادور 10. هشتي 11. انبار گاري12. الونك باغبان13. ناهار خوري زمستاني  14. تالار غذا خوري 15. تالار پذيرايي16. دفتر كار 17. آشپرخانه  18. شاه نشين احتمالاً سرپوشيده

خانه خصوصي، احتمالاً ارزشمندترين و سالم مانده ترين سندي است که از زندگي شهري اهالي پومپئي برجا مانده است. خانه هاي شهرنشينان مرفه، مانند نوع خانه پانزا (تصوير 219) که از نوع دهليز سرگشاده است و در پومپئي و هرکولانوم در زير خاکسترها و گدازه آتشفشاني مدفون شده و محفوظ مانده اند، به طرز خارق العاده اي سالم مانده اند، تزيينات و نقشهاي ديوارشان همچنان تازگي دارد و در برخي موارد وسايل و لوازم خانگي ساکنانشان نيز دست نخورده و سالم مانده است. اين گونه خانه ها درست در کنار پياده رو ساخته مي شدند.

راه ورود به خانه از دري باريک آغاز مي شد و پس از گذشتن از يک دالان به دهليز سرگشاده مي رسيد. دهليز سرگشاده عرض کامل ساختمان را شامل مي شد، دو يال يا جناح ساخته شده بود. شاه نشين را گاهي از دهليز جدا مي کردند گاهي نيز از ميانش راهي به محوطه ستونها که حياط ستون بندي شده بزرگي به شيوه هلني بود مي کشيدند. در اين حياط چندين فواره آب و يک باغچه ساخته شده بود و دور تا دورش آپارتمانهاي خصوصي اعضاي خانواده قرار گرفته بودند. در انتهاي حياط، گاهي يک باغ سبزيکاري يا باغ ميوه وجود داشت. در امتداد اضلاع يا بَرهاي خارجي ساختمان، مغازه هايي رو به خيابان ساخته شده بودند. بدين ترتيب، خانه رو به داخل ساخته مي شد و براي تأمين نور و هوا به حياطهاي پيشگفته وابسته بود. همچنان که در مورد دهليز سرگشاده اتروسک گفته شد، اجزاي ساختمان، قرينه وار در امتداد محوري ساخته مي شدند که از خيابان تا انتهاي باغ بزرگ کشيده شده بود و وقتي همه درهاي واقع در اين مسير را باز مي کردند منظره دل انگيزي مرکب از يک حياط، باغ و باغچه، چشمه هاي آب، تنديسها، مرمرهاي رنگين، موزاييکها و ديوارهايي به رنگهاي درخشان در برابر چشمان بيننده گسترده مي شد. برخي از بزرگترين خانه هاي دهليز سرگشاده دار مزبور در پومپئي اگر نگوييم سرآمد کاخهاي شاهان هلني بودند، با آنها رقابت مي کردند. خانه فائون که در آن موزاييک نبرد اسکندر (تصوير 229) براي تزيين کف اتاقها به کار برده شده بود تقريباً 9000 متر مربع مساحت داشت. البته اين خانه ها به پاتريسينها و بازرگانان ثروتمند تعلق داشتند؛ هنرمندان، صنعتگران و مغازه داران در خانه هاي بسيار محقر و گاه در اتاقکهاي تکي بر روي مغازه يا پشت آن زندگي مي کردند.

229-نبرد اسكندر ، از خانه فااون ، پومپئي سده هاي سوم تا دوم ق.م موزاييك تقريباً 503×265  سانتي متر. موزه ملي، ناپل

در خانه هاي باشکوه و مهندسي ساز و نقشه دار بزرگان شهر به هنگامه اوج تکاملشان در جمهوري روم، هسته مرکزي ايتاليک با خصوصيات خانه هلني ترکيب مي شود و پيشرفتهاي معماري در بناهاي مسکوني روزگار باستان را منعکس مي کند. اينکه گفته مي شود معماري در عرصه بناهاي مسکوني از مقام برجسته اي در تمدن رومي برخوردار بود، در تمام بخشهاي امپراتوري به چشم مي خورد. ماهيت دينِ خانگيِ روميان، که احترام سنتي خاصي براي خانه، خانواده و اجاق به عنوان آتشگاه مقدس قائل بود، به توصيف شکل گيري و تکامل معماري در عرصه بناهاي مسکوني ياري مي رساند.