هنز اتروسک هنر رومی 2
هنر اتروسك هنر رومي | ||||
روميان | ||||
|
قدرت روم که پس از اتروسکها بر ايتاليا حاکم و جانشين ايشان شد، اقوام ستيزنده ايتاليا را مطيع حکومت واحد روم گردانيد و سرانجام ملتهاي اروپاي غربي، مديترانه و خاور نزديک را در زير پرچم امپراتوري روم گرد آورد. اوجگيري قدرت و پيروزي روم و چشم انداز خوفناک زوال و سقوط آن، مطابق گفته حکيمانه مورخ بزرگ تاريخ روم، «انقلابي پديد آورد که تا ابد در يادها خواهد ماند و امروزه نيز ملتهاي جهان آن را احساس مي کنند.» از دجله و فرات گرفته تا مرزهاي اسکاتلند قلمرو دولت واحدي بود که در زير حاکميت مقتدر و کارآمدش – هرچند غالباً شقاوت و جانور خويي را پيشه مي کرد – مردماني متعلق به نژادهاي گوناگون با اعتقادات، زبانها، سنتها و فرهنگهاي مختلف به سر مي بردند، که برتونها، گُلها، اسپانياييها، آلمانيها، افريقاييها، مصريها، يوناييان، سوريان، عربها فقط چند تايي از آنها بودند. اگر در بررسي کنوني مان مي بينيم که نبوغ يوناني با تابشي هرچه بيشتر در عرصه هاي هنر، علم فلسلفه، تاريخ و به طور کلي، در قلمروي عقل و تخيل مي درخشد، نبوع رومي در عرصه فعاليتهاي دنيوي – حقوق و کشورداري – پرتو افکني مي کند. يادمانهاي روميان در عرصه هنر و معماري در سراسر دنياي تحت حاکميت روميان پراکنده شده اند و حيرت انگيزترين و پرشمارترين آثار برجا مانده از تمدنهاي باستاني هستند که تاکنون بررسي کرده ايم. ولي يادمانهاي رومي ديگر نيز در مفاهيم و حکومتي، در تقويم، در جشنها، مراسم مذهبي، زبانها، دينها، در نامگذاري بسياري از علوم و مخصوصاً در مفهوم هنر – که در بررسي و نقد تاريخ به کار مي آيد – براي ملتهاي مغرب زمين بر جا مانده اند. | ||||
O دوره جمهوري | ||||
|
چهره سازان رومي، حتي وقتي تحت تأثير فرهنگ يوناني بودند، آثاري آفريدند که قرينه اي در هنر يوناني برايشان وجود ندارد. در دوره هلني، خصوصيت کلي پردازي که از ويژگيهاي چهره هاي پيشين به شمار مي رفت، ميدان را در برابر سبکي به مراتب موشکافتر و توصيف کننده تر، خالي کرده بود. علاقه روميان به نمايش بي کم و کاست و عادت ايشان به نگهداشتن تصاوير (نقابهاي مومي) نياکانشان در خانه و جلوي ديدگان خويش، باعث شد که پيکرتراش بيش از پيش بر نمايش صفات فردي تأکيد کند. نفوذ اتروسکها نيز در کار ايشان مؤثر بود و با آن رئاليسم اکسپرسيونيستي اش در هنر پيکرتراشي فردي پايداري کرد؛ مثلاً سرديس يک رومي (تصوير 209) به اتکاي «شخصيت» اش که ضمن زنده نمايي، حالتي نقاب گونه نيز دارد، از اين لحاظ چشمگير است اما شخصيت مي تواند تصادفي و نتيجه تلاش مشقت بار هنرمندي براي نماياندن هر برجستگي و فرورفتگي، هر برآمدگي و چين خوردگي، در سطح چهره باشد و چنان به اجرا درآمده است که گويي هنرمند مانند يک نقشه ساز کار مي کرده و مواظب بوده است که کوچکترين جز در تغيير سطح را بنماياند. هنرمند، ظاهراً کوششي براي کمال مطلوب جلوه گر ساختن موضوع – يعني اصلاح آن بر طبق يک کمال مطلوب، به شيوه يونانيان – يا تفسير شخصيت او به عمل نياورده است. نمايش درشت و بي ملاحت اجزاي چهره او، از نوع آنچه در يک نقاب زنده يا مرده ديده مي شود، به قدر کافي رساست. بدينسان اين «نمايش حوادث روزمره» يا گونه اي از سوررئاليسم، هدف هنرمند است و تا آنجا که از ميثاقهاي مذهبي مايه مي گيرد، تحت تأثير انگيزه ي زيبايي شناختي نيست. ما با آن حالت يا عادت ذهني که اين گونه ثبت وفادارانه را مي طلبد در کنجکاوي خودمان به هنگام نگاه کردن به عکسهاي نياکانمان و دقتي که در تشخيص وفادارنه بودن آنها به خرج مي دهيم آشنايي داريم. | ||||
|
209- سرديس يك رومي، حدود 80 ق م . مرمر، اندازه طبيعي. كاخ كاتولونيا . رم. 210- پومپيوس كبير ، حدود 55 ق م مرمر به اندازه طبيعي . مجموعه فرانك ا. براون رم | ||||
|
برخوردي کاملاً متفاوت با اين را مي توان در پيکره نيم تنه پومپيوس کبير(تصوير 210) مشاهده کرد. پيکرتراشي که در برابر مردي قدرتمند و نامدار قرار گرفته باشد ممکن است به لزوم کاربست روشي متفاوت با ثبت صرف جزييات آگاهي داشته باشد، ممکن است او خواسته باشد موضوع کارش را هم به صورت کمال مطلوب درآورد هم به آن شخصيت بدهد – يعني شخصيت او را تفسير کند. ما که 2000 سال پس از پومپيوس زندگي مي کنيم هنگام نگاه کردن به او اطلاعاتي را به ذهنمان مي آوريم که به مراتب بيش از اطلاعاتي است که هنگام نگاه کردن به چهره يک رومي ناشناس مي توانيم به ذهنمان بياوريم. پومپيوس در جنگ داخلي ويرانگرانه اي که جمهوري روم را در سده نخست پيش از ميلاد متلاشي کرد، نخست متحد و سپس رقيب پليوس سزار بود. ما او را به عنوان يک سردار بزرگ نظام مي شناسيم که در جنگ به پيروزي رسيد و تقريباً مالک الرقاب سراسر سرزمينهاي شرقي تحت حاکميت روم شد. همچنين او را به عنوان يک سياستمدار نالايق و مردي جاه طلب برخاسته از صفوف طبقه متوسط مي شناسيم که فريب افراطيون در جناح سناتورها را خورد. او را به عنوان شخصيتي بي اندازه مردد مي شناسيم که حتي نزديکترين دوستانش را مأيوس مي کرد زيرا هيچگاه نمي توانست تصميم قطعي بگيرد. مي دانيم که او در جنگ فارسالوس از يوليوس سزار شکست خورد، به مصر گريخت و در حين گمنامي به دست يکي از سربازان خودش کشته شد. با اين حال او انسان شريفي بود که به دنبال ثروت اندوزي از راه غارت کردن ايالات روم نرفت و اين عملي بود که بيشتر هم عصران وي از دست زدن به آن ترديدي به خود راه نمي دادند. سيسرون درباره پومپيوس به يکي از دوستانش چنين نوشت: «من او را انساني شريف، بزگوار و بلند انديش مي شناسم.» |


می گویند کسی که خود را بشناسد, همه مردم را شناخته است. اما من به شما می گویم,کسی که مردم را دوست بدارد, چیزی درباره خود خواهد فهمید.