يونان
سده چهارم دوره هلني
دوره كلاسيك پيسين(پيکر تراشي،معماري)



  دوره كلاسيك پيسين

جنگ فاجعه بار پلوپونزي، که در سال 404 پيش از ميلاد با شکست تمام عيار آتن پايان يافت، يونان را به صورت سرزميني بي رمق درآورد. نخست اسپارت و سپس تِب، رهبري يونان را به دست گرفتند ولي هيچ يک، در اين کار موفق نشدند. در نيمه دوم سده چهارم پيش از ميلاد، کشورهاي يوناني، استقلال خويش را از دست دادند و جزوِ قلمروي فيليپ مقدوني شدند. آتن، مقام سرکردگي و پيشتازيش را از دست داد. ساختار کلي زندگي دگرگون شد؛ تعادل سنتي ميان کشور – شهر و فرد از ميان رفت، ايده آليسم آرام سده پنجم که از بطن تصور ساده و محکم روح و ماده، انسان و دولت زاييده شده بود ميدان را به جنگهاي داخلي، ناآراميهاي اجتماعي و سياسي، بدبيني و شک انديشي هميشگي داد.
فرمان آپولون با عبارت «خودت را بشناس!» که سقراط به هنگام گفتگو با مردم در نقاط تجمع روزانه شان به ايشان مي آموخت، ديدگاه يونانيان را به طرزي اجتناب ناپذير به ديدگاهي فرد گرايانه متحول ساخت. اوريپيدس نيز به نظر مي رسد که فرد را در بالاترين مرتبه قرار داده است و درامهايش طيف کاملي از عواطف و بحرانهاي انساني را مجسم مي سازند. ليکن آريستو فانس، سقراط و ارويپيدس را به علت گسستن شان از شيوه ها و آداب و رسوم نيکو و قديمي روزگار کلاسيک، مخصوصاً به علت تأکيدي که ايشان بر نقش و ارزش فرد داشتند به مسخره گرفت. افلاطون با آنکه شخصاً بر سپري شدن ايام خوش و سنتهاي نيکوي گذشته افسوس مي خورد و نظريه اش درباره شکلهاي جاودانه اي چون «فضيلت»، «عدالت» و «شجاعت» حکم الگوهايي منطقي را پيدا کردند که فرد مي توانست مبناي زندگيش را بر آنها بنياد نهد، استقلال عقلاني انسان در سده چهارم پيش از ميلاد توسط افلاطون تحکيم و تقويت شد. ارسطو که احتمالاً جامع الاطراف ترين انديشمند آن روزگار بود، عملکردهاي عقل در علم را که امروزه منطق ناميده مي شود فرمول بندي کرد و عقل را به صورت ابزار، درآورد که در تمام تجربه هاي آدمي کاربرد دارد. ارسطو توجه خود را به طرزي اصولي به تمام موضوعات، معطوف ساخت و از جمله خدماتش به عالم بشريت، تنظيم چکيده اي از علوم طبيعي است.
بدين ترتيب، انسان يوناني که تدريجاً خود را از تکيه گاههاي کهن – خدايان، سروشان غيبي و سنتهاي ديرينه – به عنوان نخستين مفسران معناي زندگي مي رهانيد، به جستجو براي شناختن خويش و رسيدن به مرحله شناخت جهان و زندگي از طريق مشاهده تجربي ادامه داد. از وابستگيش بر کشور – شهر کاسته شد، تا جايي که با ديوجانس همزبان شد و مغرورانه گفت: «من شهروند جهانم». شناختن واقعيت، به هر دليلي که باشد، توان و ارزشي آشکارا يوناني مي شود. يونان در بحبوحه ي آشوبهاي سياسي در سده چهارم، درام جسارت آميزي از اکتشافات بشري را به اجرا درآورد.
 



  □ پيکر تراشي 

گرايش به انساني کردن جلوه هاي گوناگون هستي که در سراسر سده پنجم پيش از ميلاد دم به دم نيرو و شدت بيشتري پيدا مي کرد، در هنر پيکرتراشي سده چهارم به طرز برجسته اي خودنمايي کرد؛ گرچه موضوعات پيکرتراشي بخشي از عظمت جدي گذشته را از دست مي دهند و شبيه سازي از خدايان بزرگ جايش را به شبيه سازي از خدايان کوچک مي دهد، نگرش ناتوراليستي به پيکره آدمي کاملاً در مرکز توجه قرار مي گيرد. پيکره هرمس و ديونوسوس منسوب به پراکسيتلس (تصوير 177) اثري است با کيفيتي چنان عالي که برخي از هنرشناسان، مصرّانه مي گويند اين پيکره همان پيکره اصلي است که پراکسيتلس با دستان خودش ساخته است و کپيه رومي آن نيست.  

177- پراكسيتلس، جزئي ازپيكره هرمس و ديونوسوس،‌حدود 340 ق م مرمر، بلندي تقريباً 210 سانتي متر . موزه اولمپيا

 178- سرديس جنگاور، از معبد آتنا آلئا در نيگيا، حدود 350 ق م . مرمر موزه ملي ، آتنو

 

اين خدا به حالت ايستاده شبيه سازي شده و در آن انتقال سنگيني با فشار از بازوي چپ (تکيه گاه بالاتنه) به پاي راست صورت گرفته است، به طوري که توزيع سنگيني دوباره عملي شده و به حالت اين پيکره با آن محور سيالش انحناي خفيفي به شکل حرف s داده است، که به جزيي از شيوه پراکسيتلس تبديل مي شود. هرمس، ديونوسوس خردسال را روي بازوي چپش نگه داشته است. ديونوسوس دستش را براي گرفتن چيزي (احتمالاً يک خوشه انگور) دراز کرده است که هرمس در دست راستش داشته است. هرمس با حالتي رؤيايي و چهره اي نيم خندان به فضاي مقابلش مي نگرد. از کل اين پيکره، مخصوصاً از قسمت سر، تخيلي ژرف مي تراود و خداي مزبور غرق در خودستايي شده است. برجسته کاري روي آن از ملايمت و ظرافتي سنجيده برخوردار است و سايه هاي مخمل گونه روي بدن خدا مي اندازد که ضمن تعقيب تقريباً نامريي يکديگر، از پستي و بلندي سطوح آن نيز تبعيت مي کنند. ظرافت برجستگيها در کنار نمايش خشن و امپرسيونيستي موهاي سر هرمس دو چندان جلوه مي کند و تاهاي گود جامه واقعي نماي زير دست چپ، با رواني و جلاي پيکره زيباي بي حال در تضادي شديد قرار دارند. کافي است پيکره مرد نيزه دار آفريده پلوکليتوس را با اين پيکره مقايسه کنيم تا دريابيم چه تحول پردامنه اي در نگرش و نيت هنري يونانيان سده پنجم تا اواسط سده چهارم پيش از ميلاد پديد آمده است. قدرت پرشکوه و طرح عقل گرايانه جاي خود را به رخوت عاطفي و شيوه اي از زيبايي داده اند که چشم آدمي را بيش از مغزش جلب مي کنند. نمايش زيبا و هنرمندانه اندامهاي برهنه آدمي توسط پراکسيتلس با تأکيد بر قالب گيري نرمي که آهنگ گوشت و پوست زنده را به گوش مي رساند، طبيعتاً او را به مقام مبتکر و نخستين سازنده پيکره برهنه زن رسانيد. پيکره آفروديته کنيدوسيهاي او در روزگار باستان به عنوان زيباترين پيکره جهان شناخته مي شد و مايه غرور و سربلندي شهر کنيدوس يعني صاحب آن بود. جذابيت اين پيکره را نه از روي کپيه رومي اش بلکه از روي اثر متأخرتر و متعلق به دوره هلني به نام آفروديته کورنه اي (مرمرين، موزه ملي رومانو در رم، به تقليد از نوع متعلق به سده چهارم) مي توان دريافت، که پس از گذشته دويست سال زيبايي عاطفي و شاعرانه منسوب به آثار پراکسيتلس را زنده مي کند. پراکسيتلس براي مرد و زن برهنه، کمال مطلوبي تازه، شخصي تر و طبيعي تر از زيبايي جسماني تعيين کرد. با آنکه در همه جا از سبک پراکسيتلس ستايش به عمل مي آمد و با آنکه موضوع آفروديته در حال شستشو (ابتکار شخص وي) تا مدتها پيش از مرگش بارها و بارها توسط هنرمندان بزرگ پيگيري شد، در دوره کلاسيک پسين، او ديگر يگانه پيکرتراش بزرگ زمانه به شمار نمي رفت. اسکوپاس همشهري آتني او به دليل سبک نيرومند و پرتوان ابداعيش که براي شبيه سازي از جنبش و حرکت آدمي مناسب تر بود و احتمالاً از سبک پولوکليتوس تقليد شده بود، شهرت فراوان دارد. سرديس شکسته اي كه از شهر تيگيا در يونان ( تصوير 178) به دست آمده است، سبک اسکوپاس را مجسم مي کند و تنشي را در حالت چهره او نشان مي دهد که تا آن زمان به تجشم در نيامده بود: گونه ها و پيشاني پهن و ستبر با چشماني درشت و گرد که در ژرفاي دو کاسه زير ابروان پيوسته نشسته اند. اين سرديش به عنوان بازتابي از نمايش حالات دروني به کمک حالتهاي چهره، با سنت کلاسيک نمايش حالتهاي ملايم، مهربان و خنثي مي گسلد و پيش درآمدي مي شود بر هنر هلني پسين که در آن تجسم عاطفه در پيکرتراشي اهميت بيشتري مي يابد.  

179- ماوسولوس،‌از آرامگاه واقع در هاليكارناسوس، حدود 355 ق م مرمر، بلندي تقريباً 295 سانتي متر موزه بريتانيا ، لندن

180- لوسيپوس، آپوكسومنوس (يا مرد يوناني كه تن خويش مي سايد) اصل مفرغي حدود 330 ق م . كپيه رومي،‌مرمر بلندي تقريباً 195 سانتي متر. موزه واتيكان رم.

 

آرامگاه عظيم ماوسولوس، يکي ديگر از عجايب هفتگانه جهان باستان، براي ماوسولوس و ملکه اش آرتميسيا ساخته شده بود. ماوسولوس پادشاه ايالت غيريوناني کاريا در جنوب غربي آسياي صغير و در خدمت پادشاه ايران بود. پيکره هاي عظيم فردي اين پادشاه (تصوير 179) و ملکه اش به حدود 355 پيش از ميلاد مربوط مي شوند. به احتمال قوي اين پيکره ها شبيه سازيهايي خصوصي بوده اند؛ پيکرتراش ناشناخته توجه خاصي به موي سر – که به طرز شگفت آوري کار هنرمندان دوره کهن را در نظر ما مجسم مي کند – و پيچ و تابهاي رداي پادشاه دارد. او به شيوه نمايش جامه ها به شکلي که در سده پيشين آغاز شده بود ادامه مي دهد و به قدري درباره نمايش دقيق و واقع گرايانه آنها وسواس دارد که چينها و تاهاي ردا را از خط ها و چروکهاي حاصل از آن پوشيده شدن آن در زندگي روزمره متمايز مي گرداند. آن آرامگاه عظيم و اين پيکره هاي بزرگ، بازتابي از نفوذ گرايشهاي شرقي هستند و در اينجا همان درهم آميزي شرق و غرب احساس مي شود که موجب ترکيب و پيدايش سبکهاي آخرين سده هاي پيش از ميلاد مسيح شد.

نامدارترين پيکرتراش نيمه دوم سده چهارم پيش از ميلاد لوسيپوس يعني پيکرتراش دربار اسکندر کبير بود. با آنکه لوسيپوس هنرمندي پر کار بود، فقط کپيه هايي از آفريده هايش برجا مانده اند، که از جمله و مخصوصاً مي توان به پيکره آپوکسو منوس يا مرد يوناني که تن خويش را مي سايد (تصوير 180) اشاره کرد. اين پيکره، شبيه سازي از ورزشکار جواني است که پيش از استحمام يا دوش گرفتن، روغن و گل روي تنش را پاک مي کند. پيکره آپوکسومنوس دو نوآوري بسيار مهم را مجسم مي سازد که مي توان افتخارشان را به لوسيپوس نسبت داد. نوآوري نخست قانون جديدي براي تناسبها بود که جانشين قانون پولوکليتوس شد و از پيدايش يک دگرگوني جديد در سليقه هنري زمانه خبر مي داد. به موجب اين قانون جديد، پيکره مي بايست باريکتر، نرمتر و کشيده تر ساخته مي شد و اين تصوري بود که ديديم پراکسيتلس گامهايي در جهت رسيدن به آن برداشته بود. اين نوآوري، يقيناً از نوآوري دوم (که مقدماتش در آثار پيشين به چشم خورده بود) يعني تجسم کامل حرکت پيکره يا اجزايي از آن در فضا، نه صورت دو بعدي پيکره هايي که تاکنون بررسي کرديم (اعم از آثار فيدياس، پولوکليتوس، يا پراکسيتلس) بلکه به صورت سه بعدي، نيز متأثر بوده است. بدينسان، به موجب قانون جديد، پيکره در مارپيچ آزاد فضاي پيرامونش به حرکت در مي آيد؛ پيکره چنان ساخته مي شود که از زاويه هاي گوناگون ديده شود و با اشيايي غير از خودش در محيطش مربوط شده است. کهن ترين پيکره هاي يوناني با نماي خشک و از روبرو نشان داده مي شدند و سطوحشان رابطه فشرده اي با قطعه سنگي داشتند که خود از دل آن تراشيده مي شدند، اين پيکره ها فقط از يک يا دو زاويه به بهترين شکل ممکن ديده مي شدند. شکل در فضا محصور شده بود، فضا حد و مرز آن بود. حتي وقتي برخوردي ملايم تر با پيکره شد، به طوري که بالاتنه و دستها و پاها توانستند در يک منحني به حرکت درآيند، هنوز هم فقط از يک يا دو زاويه به بهترين شکل ممکن ديده مي شد. از اين لحاظ تشابه پيکره جوان يوناني از آناووسوس (کروسيوس، تصوير 139) و هرمس و ديونوسوس اثر پراکسيتلس (تصوير 177) به يکديگر از تشابه هرمس و مرد يوناني که تن خويش را مي سايد اثر لوسيپوس با يکديگر بيشتر است. در دو پيکره اخير دستها رو به جلو خميده اند و پيکره فضا را در ميان آنها محصور کرده و در درون آن به پيچ و تاب درآمده است، سر کوچک با قرار گرفتن، دستي بزرگ بين آن و بيننده، حالت سه بعدي قوي تري پيدا کرده است. لوسيپوس مي گفت که آرزو مي کند انسانها را همان گونه مجسم سازد که چشم مي بيند، يعني حوادث ناشي از نماي سه بعدي را در نظر مي گرفت و محتمل مي دانست.

همچنان که پراکسيتلس راه را براي نماياندن رئاليسم بصري در ظرافت کاريهاي سطح پيکره ها هموار کرد، اسکوپاس و لوسيپوس نيز مقدمات بهره گيري از موضوعات هلني (ن.ک. زير) را که مستلزم نيرو، عمل و عاطفه دراماتيک بود، فراهم آورند. پيش از آنکه درام جديد بتواند در پيکرتراشي به منصه ظهور برسد، لازم بود هنرمندان به درک تازه اي از فضا نايل آيند و آن را فقط حد و مرزي براي بدن نپندارند بلکه محيطي تلقي کنند که بدن مي تواند در درونش آزادانه حرکت کند، همچنان که در طبيعت چنين مي کند.

 


  □ معماري

شايان تذکر است که معماري سده چهارم ضمن نمايش همه جانبه تکامل شيوه کورتني، «اندامي» آفريد که از هر زاويه به طور کامل ديده مي شد. نخستين سرستون کورنتي – اين شيوه فقط از لحاظ ستون با شيوه يونيک تفاوت دارد – در درون مقصوره معبد آپولون در باسانه و حدود 450 پيش از ميلاد ساخته شد. سرستون مزبور بالاي ستوني قرار گرفته بود که حدفاصل دو بخش مقصوره به شمار مي رفت و از تمام جهات ديده مي شد. احتمالاً آن را براي همين منظور طراحي کرده بودند و راه حلي به مراتب رضايت بخش تر از سرستون يونيک براي اين مسأله بود؛ زيرا سرستون يونيک طوري طراحي شده است که فقط از دو جهت به طرزي مؤثر قابل ديدن است. براي ستون بنديهاي يونيک كه دور تا دور گوشه هاي بنا مي چرخيدند، مانند ستون بنديهاي بناهاي دورستوني، «سرستونهاي گوشه اي» مخصوصي مي بايست طراحي مي شد که از دو سوي رو به بيننده، شکل و نماي مشابهي داشته باشند. لبه هاي تيزي که از برخورد دو مارپيچ يا طوماري پديد مي آمد، هيچگاه معماران کلاسيک را کاملاً خوشنود نمي ساخت زيرا اينان نيز احتمالاً احساس کرده بودند که اين راه حل فقط به بهاي از دست رفتن منطق ساختماني سرستون يونيک و با دگرواره نماياندن بخشها و اجزاي کارکردي آن به دست آمده بود. سرستون کورنتي که از همه جهات يکسان ديده مي شود، اين مسأله را حل کرد. طرح اوليه اين سرستون را به کاليماخوس پيکرتراش نقش برجسته و فلزکار معروف نسبت داده اند که احتمالاً در زمان ساخته شدن معبد آپولون در باسائه بوده است و در روزگار باستان، داستاني احساساتي از وي بر سر زبانها بود بدين مضمون که وقتي وي برگهاي کنگر روييده در اطراف يک سبد نذري پر از خرده سنگها چهارگوش را بر روي قبر يک دختر ديد، طراحي و نقش و نگار سرستون مزبور را از آنها الهام گرفت. شايد چنين بوده باشد، ولي شيوه کورنتي که در سده پنجم پيش از ميلاد به ظهور رسيد، تقريباً تا يکصد سال فقط و فقط در درون ساختمان معبد به کار بسته مي شد. تاکنون به طور قطع بر ما مسلم نشده است که اين پديده را بايد به محافظه کاري مذهبي نسبت بدهيم – که مايل بود جزء خاصي را که در اثر کارکردش در مرکز معبد داراي تقدسي خاص شده بود حفظ کند – يا آنکه بگوييم آزمايشگري با شيوه يونيک ادامه مي يافت و سنت دوريک همچنان پافشاري به خرج مي داد. به هر حال، ظهور کامل شيوه کورنتي در بيرون ساختمان، تقريباً همزمان با آزاد شدن پيکره تنديس وار از حدود ديد دو زاويه ايش به دست لوسيپوس، صورت گرفت.  

181- سرستون كورنتي از ساختمان گنبدي شكل شهر اپيداوروس،حدود 350 ق.م. موزه  اپيداوروس.

182- بناي يادبود لوسيكراتس، آتن حدود 334 ق م

 

سرستون به دست آمده از ساختمان گنبدي شکل شهر اپيداوروس (تصوير 181) که يک ستون بندي کورنتي در داخل مقصوره ساختماني دوريک وجود داشت، حکايت از برداشته شدن گامي در امتداد راه سنجيده شيوه کورنتي دارد، راهي که به تزئينات پر شکوه هلني و رومي انجاميد. در اينجا سرستون زنگوله اي با پوشش ضخيمي از برگ کنگر تزيين شده است و همان توجه افزاينده و کنده کاري عميق و دقيق بر سطوح سنگ را که در پيکره هاي تراشيده شده ديديم از خود بروز مي دهد.
بناي يادبود لوسيکراتس (تصوير 182) که در سال 334 پيش از ميلاد در آتن ساخته شد، نمونه شناخته شده کاربست شيوه کورنتي در محيط بيروني يک ساختمان است. به همين علت است که اين نوآوري نه در ساختماني مذهبي بلکه در ساختماني يادبودي ظاهر مي شود.
استوانه يا بناي گرد زيبايي که ستونهاي کورنتي با آن درگير شده اند، خاطره پيروزي گروه آوازه خواناني را جاودانه مي سازد که لوسيکراتس حاميش بود و جايزه سه پايه پيروزي در مسابقه پرشورانه و وحشيانه آواز خواني به افتخاز ديونوسوس را از آن خود کرده بود. از آن پس، شيوه کورنتي بيش از پيش در سطح خارجي ساختمانهاي عمومي ظاهر مي شود تا آنکه در طراحي و نقش و نگارهاي معمارانه روميان، تمام شيوه هاي ديگر را از ميدان بيرون مي کند. شيوه کورنتي علاوه بر حل کردن مسايل آزارنده و مزاحم شيوه هاي دوريک و يونيک – معماي سه ترکيهاي گوشه اي و مارپيچهاي گوشه اي - با آن آراستگي بي بدليش، سرانجام با سليقه رشد يابنده در جهت آرايش پرشکوه شکل و شبيه سازي واقع بينانه اي جور درآمد که نيروي رهبري کننده تمام فعاليتهاي هنري در دنياي هلني شد.